• دریافت 2 + 5 کتاب طلایی
    سه ماه اعتبار
    25000 تومان
  • دریافت 10 + 50 کتاب
    شش ماه اعتبار
    25000 تومان
  • دریافت 5 + 25 کتاب
    سه ماه اعتبار
    15000 تومان
  • دریافت 2 + 5 کتاب
    یک ماه اعتبار
    5000 تومان
  • دریافت تمامی کتاب های با برچسب
    "دانلود رایگان"
    رایگان و بدون محدودیت
  • ارائه مستقیم منابع
    اشتراک سریع، آسان و مقرون به صرفه
    و دریافت کتاب در کمتر از 5 دقیقه
+ پاسخ به موضوع
نمایش نتایج 1 تا 6 از 6 مجموع

موضوع: دکتر فرزانه فرح زاد

  1. #1
    مدیر کل آواتار A.m.ir
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    967

    پیشفرض دکتر فرزانه فرح زاد


    دکتر فرزانه فرح زاد

    سید حسین حیدریان

    دکتر فرزانه فرح زاد یکی از پایه گذاران اصلی کارشناسی ارشد مترجمی زبان انگلیسی است. همواره و در هر جایی که نامی از ترجمه، آموزش ترجمه و مطالعات ترجمه وجود دارد، حضور دلسوزانه او به چشم می خورد. او پایه گذار هم اندیشی های ترجمه شناسی در ایران است و در تاسیس دو کتابخانه تخصصی زحمات زیادی کشیده است. او مشوق همیشگی دانشجویان و علاقه مندان این رشته است و دفتر کوچک خود را در دانشگاه علامه محفل دانشجویان و کتابخانه علاقه مندان این رشته کرده است. آنها که او را می شناسند می دانند که زمانی گاه طولانی پس از درس ، پای تخته یا جلوی در کلاس می ایستد، وهمیشه با علاقه به هر سؤالی پاسخ می دهد.

    دکتر فرزانه فرح زاد در تدوین برنامه دوره کارشناسی ارشد مترجمی انگلیسی با همکاری استادان دانشگاه علامه طباطبایی نقش مهمی داشته است و در کنار گروهی از آنها دوره مرکز علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد را نیز به مدیریت دکتر بیرجندی اداره می کند. او اعتقاد دارد تاسیس این دوره موجب ایجاد فضای جدیدی در آموزش و تحقیقات رشته مترجمی شده که یکی از نمودهای آن تاسیس گروه ( دپارتمان) مترجمی زبان انگلیسی در دانشگاه علامه طباطبایی است. این گروه با تلاش استادانی چون دکتر ملانظر، دکتر تجویدی، دکتر محمودزاده، و دکترفرح زاد در این دانشگاه به عنوان نمود استقلال رشته مترجمی تاسیس شد. او می گوید: با استقلال این گروه، در حقیقت فضای گسترده تر و غنی تری برای تحقیقات در حوزه ترجمه و آموزش این رشته فراهم شده است.

    وی مدرک دکترای خود را در اسفند سال 78 در رشته ی آموزش زبان انگلیسی از همین دانشگاه گرفته است. عنوان پایان نامه ی دکترفرح زاد باز به ترجمه بر می گردد:
    Interpretation and manipulation: A Post-structural Approach to Translation

    ایشان تا به حال دو کتاب درسی برای این رشته نوشته است: نخستین درس های ترجمه و ترجمه ی پیشرفته؛ که اولی شاید نخستین الگوی کتاب درسی رشته ترجمه در ایران باشد و دومی از کتاب های درسی دانشگاه پیام نور است که پس از انتشار، الگویی برای بسیاری از کتابهای مترجمی دانشگاه پیام نور شد. دکتر فرح زاد همچنین مدیر گروه ترجمه شناسی انجمن زبان شناسی ایران و عضو انجمن بین المللی مطالعات ترجمه و مطالعات بین فرهنگی (IATIS=International Association of Translation and Intercultural Studies)است و مقالات متعددی از جمله در نشریه مطالعات ترجمه از ایشان به چاپ رسیده است.

    می خواهم یک سوال همیشگی را باز تکرار کنم، به نظر شما مطالعات ترجمه چه قدر با آموزش ترجمه و خود حرفه یا هنر ترجمه ارتباط دارد؟

    روزی رشته مترجمی محدود به ترجمه از یک زبان به زبان دیگر بود اما اکنون آموزش ترجمه تنها یک زیر شاخه برای رشته نو پایی به نام مطالعات ترجمه است. در آموزش ترجمه نیاز به یک چارچوب نظری داریم. بدون چارچوب نظری هیچ چیز را نمی توان یاد داد. آن چارچوب نظری مدت ها از رشته ی زبان شناسی می آمده ولی الان آن چارچوب از رشته های دیگر هم وارد آموزش ترجمه می شود. مثلا مطالعاتی که در حوزه جامعه شناسی انجام شذه است، در مطالعات ترجمه استفاده می شود:
    مبحث عرف یا هنجار(norm) ابتدا در جامعه شناسی سپس در جامعه شناسی زبان و پس از آن در ترجمه مطرح می شود و کمترین کاربرد آن در تربیت مترجم این است که در حقیقت جنبه ای از مفهوم معادل (equivalence) را در ترجمه مطرح می کند و موجب می شود هم استاد ترجمه و هم دانشجوی مترجمی شرایطی در کلاس ترجمه با استفاده از چارچوب نظری خاصی معادل از دیدگاه جامعه شناسی بررسی می شود.
    مثلا در ترجمه واژه Jerusalem که قبلا به اورشلیم ترجمه می شد امروز تحت تاثیر اوضاع جامعه یا مناسبات سیاسی به بیت المقدس ترجمه می شود. در اینجا آنچه مفهوم معادل را مشخص می کند نه تعادل لفظی بلکه تاثیری است که هنجار یا عرف رایج در جامعه بر لفظ دارد.

    به نظر شما ترجمه چیست؟ و مهم ترین مساله مطالعات ترجمه در دنیا کدام است؟

    شاید برای تعریف ترجمه بهتر است به این بپردازیم که وقتی ترجمه می کنیم چه کارمی کنیم. ترجمه را می توانیم از دیدگاه زبانی تعریف کنیم. یعنی:"برگردان یک متن از زبانی به زبان دیگر"، و این شاید ساده ترین و بی طرفانه ترین تعریفی باشد که می توان از ترجمه داد. شما می دانید حتی به ترجمه از منظر استعاری هم نگاه کرده اند. مثلا برخی از مکاتب جدید جامعه شناسی و ادبیات پسا استعماری معتقدند که مستعمره ها خودشان را به زبان استعمارگر ترجمه می کنند. در تعریف زبانی، "برگردان" در ترجمه ضوابطی دارد که خیلی چیزها آن را تعیین می کند و بخشی از آن ضوابط، زبانی و زبانشناختی و بخش مهمی از آن، جامعه شناختی و عرفی است. ازدیدگاه زبانی بهترین تعریف همان است که نایدا ارائه می دهد. او می گوید: تعریف ترجمه بستگی به هدفی دارد که ما از ترجمه در ذهن داریم. پس ترجمه معمولا تعریف ثابت و معینی ندارد. بعضی جاها ما حتی اقتباس را هم ترجمه به حساب می آوریم.

    نظر خود را درباره آموزش ترجمه در ایران مختصرا بفرمایید.

    از سال 63، پس از تحولات ناشی از انقلاب اسلامی و بازگشایی دانشگاهها، آموزش ترجمه در ایران شروع شد. آن موقع این رشته با تدریس دو جلد کتاب یکی کتاب کتفورد و یکی کتاب نایدا که دومی را یکی از استادان ما_آقای دکتر صادقیان_ پس از اتمام دوره دکترای خود از آمریکا آورده بود و با دیدگاهی تا حدودی فنی نسبت به ترجمه، در ایران آغاز شد. در آن موقع دسترسی به اطلاعات مثل امروز آسان نبود: نه اینترنت وجود داشت و نه حتی نمایشگاه سالانه کتاب. کتابهایی در این باره از انتشاراتی چون راتلج در دست کسی نبود. در واقع در آن موقع به آموزش عملی ترجمه پرداخته می شد و رفته رفته دیدگاههای نظری مطرح شد و رشته مترجمی جان گرفت و با نظریه هایی که از غرب می آمد تغذیه شد و آموزش ترجمه در ایران باب شد. اما هنوز هم بسیاری از استادانی که ترجمه تدریس می کنند فکر می کنند که همان تجربه خودشان را که در اختیار دانشجو می گذارند آموزش ترجمه محسوب می شود؛ ولی این به هیچ وجه کافی نیست، زیرا این تجربه ها ممکن است پراکنده یا غیر نظام مند باشد؛ یا حداقل عرضه آن غیر نظام مند باشد که در آن صورت جنبه و ارزش آموزشی آن ها کمتر می شود. به نظر من معلم ترجمه کسی است که علاوه بر اینکه باید این تجربه ها را داشته باشد، به یک چارچوب نظری هم برای آموزش ترجمه هم نیاز دارد. در غیر این صورت، گفتن حرف های بدون اساس در مورد ترجمه آسان است ولی لزوما آموزش ترجمه به حساب نمی آید. نکته دیگر اینکه در این بیست و چند سالی که از بازگشایی سپری شده زحمت های زیادی کشیده شده. کسانی که به این رشته علاقه مند بودند به تالیف کتاب های درسی روی آوردند؛ مجله مترجم در مشهد با سختی بسیار زیادی با زحمات دکتر خزائی فر چاپ شد و خود فضای جدیدی را طی سال ها باز کرد. از سویی نقد ترجمه باب شد الان بیش از هشتاد مقاله در باب نقد ترجمه فقط در کتاب ماه فلسفه و ادبیات چاپ شده است و مشخص می کند که آموزش ترجمه در انزوا صورت نمی گیرد، بلکه در تعامل در اجتماع است و دراین تعامل مترجمان بسیاری تربیت شده اند. هر چند ممکن است هنوز هم کسانی باشند که بدون آموزش دیدن در این حرفه، ترجمه بکنند، ولی بسیاری از کسانی که الان ترجمه می کنند آموزش ترجمه دیده اند. و این نکته جالبی است. امروزه بسیاری از فارغ التحصیلان این رشته چه در مقام ویراستار و چه در مقام مترجم در موسسات انتشاراتی حتی در حوزه های ادبیات و روانشناسی کار می کنند و معمولا دانشجویان خوب این رشته بعدا جذب کارهای مرتبط می شوند.
    البته در این روند راه اندازی دوره اثر گذار کارشناسی ارشد نقطه عطف دیگری بود. ارائه پایان نامه های متعدد و انتشار مجله مطالعات ترجمه و برگزاری دوره هم اندیشی و چاپ مقالات در حوزه های نظری نمود بارز پیشرفت ترجمه و مطالعات ترجمه در ایران هستند.

    با توجه به نقش فارغ التحصیلان مترجمی که به آن ها اشاره کردید آیا می شود نتیجه گرفت که شما معتقدید که ترجمه باید به صورت آکادمیک و لزوما در دانشگاه صورت بگیرد؟ یا نه... در جواب آن ها که می گویند ترجمه فنی است مثل خیاطی یا رانندگی که می توان اصول آن را در جایی فرا گرفت چه می گویید؟

    بله. به نظر من آموزش انتها ندارد. آموزش باید با بازآموزی توام باشد. حتی در صورتی که آن را یک فن در نظر بگیریم، خود یقینا مراحلی دارد. مثلا آن خیاطی که مثالش را زدید، می بینیم که پنجاه سال است که کت و شلوار مردانه می دوزد و یک مدل هم بیشتر بلد نیست. شاید در ابتدا شوق داشته ولی الان دیگر ندارد. ولی اگر شما برای او دائما کارگاه بگذارید و او را وارد فضاهای تازه ترکنید، ممکن است بتواند مثلا پا به پای یک خیاط ایتالیایی کت و شلوار مد روز بدوزد. پس آموزش و باز آموزی باعث می شود که مترجم پیوسته در فضاهای جدید حضور داشته باشد. درباره اینکه آیا آموزش ترجمه صرفا دانشگاهی است یا غیر دانشگاهی باید بگویم: نه لزوما. از سویی، هر چیزی که وارد فضای دانشگاهی می شود می تواند منجمد شود یعنی به تئوری تبدیل شود و می تواند از تئوری استفاده کند و در جامعه حضور مفیدتری داشته باشد. به نظر من این دومی برای ما اجباری است: ما فارغ از جامعه نمی توانیم ترجمه تدریس کنیم. یا معیارهایی را یاد دهیم که در جامعه خریداری ندارد و باعث شود مثلا کتابهای دانشجویان ما بازاری نداشته باشد. پس آموزش ترجمه می تواند آکادمیک باشد و این آکادمیک بودنش باعث می شود که مترجم دید بهتری پیدا کند. ترجمه از یک منظر تمرین است. ولی این تمرین باید هدایت یافته باشد تا نتیجه داشته باشد.

    صرف نظر از دوره های کارشناسی ارشد(چون هدف در دوره های تکمیلی تنها تربیت مترجم نیست) فکر می کنید در ایران دانشگاه و محیط دانشگاهی چگونه در تربیت یک مترجم خوب موفق بوده است؟

    اولین مشکلی که ما داریم این است که تعداد دانشجویان ما به دلایل مختلف زیاد است و این فقط مشکل رشته ما نیست. در نتیجه امکان انتخاب دانشجوی مترجمی به طور ویژه وجود ندارد. دانشجویان از کنکور سراسری وارد دانشگاه می شوند. البته طی دو سه سالی که انتخاب "منحصرا زبان" در کنکور باب شده است، خوشبختانه بیشتر کسانی به این رشته وارد می شوند که تصمیم خود را از قبل گرفته اند و تسلط آن ها به زبان دوم قاعدتا بیشتر است. وقتی چیزی به تولید انبوه می رسد، حفظ کردن کیفیت در آن خیلی سخت است. از سوی دیگر خلا وجود استادان مسلط هنوز به چشم می خورد. مثلا گاه معلمی سر کلاس ترجمه می رود که خودش حتی یک قطعه ترجمه چاپ شده ندارد. و یقینا او خیلی خیالی یا نظری با ترجمه برخورد می کند. و این ها همه از کنترل ما خارج است. شاید روزی تحصیل دانشگاهی در ایران صورت دیگری پیدا کند. الان خیلی ها به این رشته می آیند چون جای دیگری قبول نشده اند. ولی باز من امیدوارم وقتی می بینیم هر ترم از حدود هشتاد نفری که ما در این دانشگاه لیسانس مترجمی داریم، یکی دو نفر به طور حرفه ای به ترجمه روی می آورند و مترجمان خیلی خوبی می شوند. مضافا اینکه ده بیست نفری هم کارهای مربوط به ترجمه در شرکت ها و سازمان های دیگر پی می گیرند.

    آیا فکر نمی کنید آموزش مترجم تخصصی در ایران آن طور که در بعضی کشورها متداول است راه حل مناسبی باشد، مثلا تفکیکی ترجمه تجاری، ترجمه مطبوعاتی و... از همان دوره کارشناسی درست تر نیست؟

    البته موافقم. ولی همان طور که گفتم این در صورتی ممکن است که بتوانیم روی انتخاب دانشجویان کنترل داشته باشیم. از طرفی کار ترجمه در ایران هنوز خودش آن قدر تخصصی دیده نمی شود. همان طوری که بارها گفته ام روی شیشه مغازه ها می نویسند: تایپ و تکثیر و ترجمه. اگر مثلا به مشتری ترجمه در ایران بگویم من متن مربوط به رشته برق را نمی توانم ترجمه کنم، معمولا در باره من خواهد گفت: او حتما از انگلیسی سر در نمی آورد. شاخه شاخه شدن این رشته ایده آل است ولی قطعا هزینه مضاعفی را نیز می طلبد. یعنی باید معلم های دیگری تربیت شوند یا در زمینه های خاصی آموزش مضاعفی ببینند. از سویی ما آمار درستی از بازار کار در کشورمان ندازیم. که مثلا بدانیم ترجمه متون بازرگانی خریدار بیش تری دارد یا مثلا ترجمه متون فنی. ولی این شدنی است و در این صورت راه کوتاه تری را طی می کنیم و بهتر به هدف نزدیک می شویم.

    فرآیند تدوین دوره های مترجمی را چگونه ارزیابی می کنید؟

    در این جا برنامه ها این طور نوشته می شود که مثلا در یک دانشگاهی پیشنهاد دوره کارشناسی ارشد را می کنند و نظرات دانشگاههای دیگر نیز به وسیله پرسشنامه ها یا از طریق دیگری بررسی می شود و تعداد واحدها و اهداف دوره نوشته می شود. ولی باید بدانیم در واقع لازم نیست که این برنامه الی الابد همان صورت ثابت را داشته باشد. بلکه درس ها باید دائما تغییر کند وگرنه به روز نیست.

    از سویی چون ما می خواهیم یک سیستم یکنواخت آموزشی را پیاده کنیم، سازمانی مثل سمت پیدا می شود که خصوصا در سطح کازشناسی کتاب هایی را با شمارگان بالا با سفارش دادن به استادان چاپ می کند. این درست است که دسترسی به کتاب ها آسان می شود ولی از طرفی موجب می شود که آن درس و آن محتوا راکد باقی بماند و در واقع حرکت آن کند شود. و من استاد می گویم:"این کتاب را سال ها می توانم درس دهم". خود من کتابی در سال 69 نوشتم که هنوزهم تدریس می شود. چرا؟ آیا هیچ کس دیگری هم وجود ندارد که کتاب را بنویسد؟ اما چون شرح درس یکنواخت شده و 20 سال است که یکسان است، پس این کتاب هم 20 سال به درد می خورد و تجدید چاپ می شود. تدوین شرح درس ها باید دائما دستخوش تغییر باشد، دائما باید مواد درسی جدید در آن ها بیاید، و دائما باید دیدگاه های جدید بیاید و درس ها باید به روز باشند و وقتی می گوئید ترجمه متون ادبی1، ترجمه پیشرفته1، هرکدام انگار الی الابد همان کتاب مخصوص خود را دارند. متاسفانه در ایران تدوین کتاب ها انحصاری است.

    همان طور هم که انتخاب استاد هم انحصاری می شود. فرض کنید دانشگاهی می خواهد استاد استخدام کند. این کار به قدری سخت است که قابل گفتن نیست. مثلا در دانشگاه استادی داریم که سال ها در دانشگاه خودمان درس می دهد و تازه امسال رسمی شده است. این استاد دانشجوی شاگرد اول رشته لیسانس و فوق لیسانس و دانشجوی برجسته دوره دکتری بوده است. طوری که همیشه دانشجوی نمونه بوده و معرفی شده و جایزه هم گرفته است. استخدام این فرد در دانشگاه به قدری سخت بود که خدا می داند. پس وقتی اوضاع از این قرار است نتیجتا انحصاری هم می شود. مثلا شما می خواهید مجله را چاپ کنید می آیید با من مصاحبه می کنید. مگر دیگر معلم ترجمه نیست؟ چرا هست. یا وقت به شما نمی دهد یا به او دسترسی ندارید و می بینید که کل افراد مرتبط با این موضوع ظاهرا 5 یا 6 نفر بیشتر نیستند. خب این 5-6 نفر همه جا می روند. سازمان سنجش همین عده را فرا می خواند. فلان انجمن یا وزارتخانه همین افراد را می گیرد. چون این گروه دائما در حال گسترده شدن نیست. نه فقط این گروه بلکه اکثر گروههای علمی و دانشگاهی چنین هستند. درست است که وقتی آدم ها کار می کنند صاحب هویتی می شوند. اما معنی اش این نیست که دیگران از هویت خود محروم شوند. فرض کنید چند مجله پژوهشی در یک موضوع در حال انتشار باشند، آیا یک استاد می تواند یا باید برای همه مقاله ارائه دهد؟ من هم نمی توانم این همه کار کنم که به 3 مجله علمی-پژوهشی مقاله بدهم. یا مگر یک استاد می تواند این همه پایان نامه را بخواند؟

    درباره مساله انحصاری شدن همان طور که گفتم چون استخدام در دانشگاه ها سخت است، عملا کارها در دست عده خاصی قرار می گیرد. این البته محاسن و معایب خود را دارد. از محاسنش این است که کارها به نحوی کنترل می شود. کاری را که ما الان داریم با کتابخانه کوچکمان می کنیم در نظر بگیرید، شاید با این کار طوری خروجی اطلاعات را در رشته کارشناسی ارشد کنترل می کنیم که چیزی زیر استاندارد به کلاس نرود. حالا بالای استاندارد هر کسی هر چه دلش خواست می تواند سر کلاس ببرد. اما عیبش هم این است که هرچه ما بخواهیم همان است. هر کتابی را هم که نخواهیم به کتابخانه اضافه شود نمی شود. و موضوع علم و مطالعه محدود می شود.

    راهکارهای خود را برای بهبود ترجمه رسانه ای و مسئله ویرایش در ایران بیان کنید. تاثیر صدور گواهینامه های شایستگی ترجمه را چگونه می دانید؟

    امروز حجم ترجمه های رسانه ای بسیار شده است. مطبوعات به مطالب سیاسی و خبری خود صفحات جدیدی اضافه کرده اند که معمولا شامل اخبار اینترنتی هستند که بسیاری از جوان ها یا آدم هایی که صاحب نام خاصی نیستند یا می خواهند وارد حوزه ترجمه شوند در اینترنت به خبر قابل توجهی بر می خورند یا روزنامه ای به آن ها سفارش می دهد که مثلا در باره بهداشت عمومی در اینترنت هرچه مطلب جدید پیدا کردی برای ما ترجمه کن و بیاور. و مطالب ترجمه می شود و هر روز به صورت ضمیمه وارد روزنامه ها می شود. قبلا فلان روزنامه 21 صفحه مطلب داشت و یک بخش آن هم به آگهی ها اختصاص داشت. الان در کنار یک بخش ضمیمه هم دارد. ضمیمه ورزشی، ضمیمه اقتصادی، و... این ها همه اش ترجمه می شود و نظارتی روی این ترجمه ها نیست. اما من در کل که نگاه می کنم می بینم که باز این ترجمه ها نسبت به ترجمه های 20 سال پیش بهتر است. و بی تردید وجود دوره های دانشگاهی ترجمه و نیز دوره های ویرایش روی آن تاثیر داشته است. اما اینکه این ها لزوما کیفیت خیلی خوبی داشته باشند قابل بحث است و می شود بهترشان کرد. از سویی، ترجمه رسانه ای تابع سرعت است و سرعت کیفیت کار را تا حد زیادی پایین می آورد.

    گواهینامه درجه بندی شده هم فکر بدی نیست. اما در نظر بگیرید من دوستی دارم که مترجم ادبیات است و خارج از ایران زندگی می کند. ایشان 15 یا 20 سال پیش که از ایران رفت، همان وقت هم کتابهای ادبی و رمان ترجمه می کرد و بلافاصله در ایران چاپ می شد. در سفر اخیری که به ایران آمده بود به من گفت اگر کار ترجمه باشد من انجام می دهم. من به ایشان یک مقاله دادم و ترجمه کرد. و دیدم که اصلا یک جور دیگر با زبان برخورد می کند. یعنی اطلاعات امروزی ویرایش ما را ندارد. اطلاعات امروزی ترجمه ما را ندارد در صورتی که کلی آثار ادبی هم ترجمه کرده و همین الان هم کتاب اخیرش تجدید چاپ شده است. منظورم این است که وقتی گواهینامه هم بدهیم هنگامی ارزش دارد که باز دوره های باز آموزی داشته باشیم و در غیر این صورت کسی که گواهینامه می گیرد ، 10 سال بعد این گواهینامه کجاست؟ پس گواهینامه ها هم باید کنترل و با بازآموزی تمدید شود. اما مهمتر از آن این است که هر کسی که با امور کلی کاغذ و کتاب و نشر ومجله سر و کار دارد خودش یک واحد ویرایش یا بازآموزی برای کارکنانش داشته باشد.
    گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
    اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!

  2. #2
    مدیر کل آواتار A.m.ir
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    967

    پیشفرض ادامه . . .


    تأثیر دوره های تربیت مترجم را چگونه ارزیابی می كنید؟


    به نظر من تأثیر بسیاری روی جامعه و سلیقه ترجمه گذاشته است. این را تنها من نمی گویم. یكی از دانشجویان در كار روی پایان نامه خود ترجمه های اول انقلاب و ترجمه های چند سال اخیر را با هم مقایسه كرده و تفاوتهای آشكاری در آن دیده است . به نظر من وجود دوره های گسترده ترجمه و ویرایش قطعاً روی سلیقه جامعه و توقع آن تأثیر مثبت می گذارد.

    در مقایسه با سایر نقاط دنیا خود این دوره تا چه حد درست اجرا شده است؟

    ببینید، ما درست و غلط را نمی توانیم راجع به اجرای رشته بیان كنیم. در جاهای دیگر دنیا نیز ما این رشته را به همین صورت داریم كه مهمترین آن دانشگاه مونری در ایالت كالیفرنیا آمریكا است و كار آنها تربیت مترجم حرفه ای برای بازار است . این یكی از جاهای نادری است كه به طور كلی رویكرد آن با دیگر جاها متفاوت است و برخورد تئوریك بسیار كمی با مسائل دارند و مدلهایی به نام Monterey Models دارند و در یك كنفرانس سالانه این مدل ها را معرفی می كنند. از تمام دانشگاههای دنیا مدرسان ترجمه می روند و این پروژه را می بینند.
    جالب است كه بدانید كتابهای درسی ما را افراد دانشگاهی می نویسند. اما آنجا برای واحدهای درسی كتابهای كم حجمی تهیه می شود كه افراد حرفه ای آنها را می نویسند. اما دانشگاه ابتدا به آنها مدلی می دهد و می گوید چه نكاتی را باید در كتابها بگنجانند . سپس آنرا ویرایش و بر اساس اهداف خود تنظیم می كنند و درس می دهند. یعنی مدل را از بازار به دانشگاه می برند كه مدل بسیار خاصی است و من جای دیگری با آن برخورد نكرده ام. اخیراً با خانمی صحبت كردم كه در همین شهر مونری كار ترجمه می كند و دارای دارالترجمه رسمی حقوقی است و به فارسی و انگلیسی ترجمه می كند. به ایشان پیشنهاد شده بود كه چنین كتابی بنویسد و ایشان در تماسی با من گفتند نمی دانم باید از چه مطالبی استفاده كنم ؛ چون شما در ایران ترجمه درس می دهید اگر چیزی دارید به من معرفی كنید تا در این كتاب استفاده كنم . من هم بخش تحلیلی و دستوری كتاب نخستین درسهای ترجمه را برای ایشان فرستادم. اما این مدل آنها ، مدل خاصی است كه بر پایه نظریه نیست و نام تئوریسین خاصی در آن نیست و كاملا عملی است . می خواستم بگویم دنیا معیار ثابت ندارد . مثلاً در انگلیس یا اتریش ترجمه به نوع دیگری تدریس می شود. در برخی جاها تأكید بر روی متن های تبلیغاتی و در برخی نقاط دیگر روی ادبیات است.

    پس معیار ما بی معیاری است؟

    نه این قدر ناامید نباشید . ولی به نظر من اشكالات و تفاوتهایی هست كه عمدتاً ناشی از شرایط اجتماعی و هدف دوره های تربیت مترجم است.

    چرا در اینجا كسی برای این رشته دلسوزی نمی كند؟ مثلاً آن انحصارگری كه (در بخش قبلی مصاحبه ) فرمودید تا حدی است كه برای نوشتن شرح دروس و منابع كارشناسی ارشد این رشته از شما ، دكتر ملانظر و دیگران دعوت نشده.


    اینها اتفاق افتاده و بیشتر در اثر عدم آشنایی با این رشته است كه مسائلی به وجود آورده. مهم این است كه در این فضا ما بالاخره توانستیم برای آموزش ترجمه هویتی دست و پا كنیم . مطالعات ترجمه رشته تازه ای است و تا مدتها همه جا زیرمجموعه گروه زبانشناسی شناخته می شده. در برخی جاها توانسته اند گروهی با نام مطالعات ترجمه تأسیس كنند و در برخی جاها خیر . در مورد آن بی معیاری فراموش نكنید كه ما یك انقلاب و یك دوره جنگ داشتیم كه در آن هنگام دوره مترجمی دایر بوده و ما در شرایط بسیار سخت به آن دوره شكل داده ایم. نباید آنقدر آرمان گرا باشیم كه این واقعیت ها را نادیده بگیریم. به نظر من چندان بیراهه نرفته ایم. چون حاصل كار چند سال اخیر ما نشان می دهد كه به هر حال ما حرف هایی داشته ایم كه قابل عرضه در صحنه های بین المللی بوده. نباید خیلی بدبین بود.

    پایان نامه ها در چه حوزه هایی موفق بوده اند و ما در چه حوزه هایی تحقیقات بهتری داشته ایم؟


    حقیقت این است كه چون رشته جدید است، پس پایان نامه ها به هر موضوعی كه پرداخته اند آن موضوع جدید بوده. مثلاً در ترجمه شفاهی ما تحقیقی نداشته ایم اما اكنون 5 یا 6 پایان نامه كارشناسی ارشد در این حوزه دفاع شده است . سابقاً ما در ترجمه رسانه ای حرفی برای ترجمه زیرنویس نداشته ایم تا حالا چند پایان نامه در این زمینه كار شده . در ترجمه فیلم و نوار حرفی نداشتیم ولی اكنون چند پایان نامه در این حوزه نوشته شده است.
    این پایان نامه ها اكنون موضوعات بسیاری را در بر می گیرند و به مسائل بكر و تازه می پردازند . اینكه بخواهم بگویم بهترین آن برای من كدام بوده سخت است. زیرا به تك تك این رشته ها علاقه مند شده ام. مثلاً دو تا پایان نامه در فضای پیكره زبانی داشته ایم كه برای من بسیار جالب بود. به نظرم موفق ترین پایان نامه، آن است كه توانسته باشد راه جدیدی را باز كند. اكثر پایان نامه هایی كه تاكنون دفاع شدهاند راه تازهای را بازكرده اند.

    چند درصد از پایان نامه ها می توانند اثرگذار و قابل چاپ باشند؟


    متأسفانه این مشكل هست كه بیشتر دانشجویان ما دنبال چاپ مقاله از روی پایان نامه نمی روند. می خواهند مدرك بگیرند و بروند. این را حتماً بنویسید. گاه ما حریف یك دانشجو نشده ایم كه یك مقاله از پایان نامه اش بنویسد تا به نام خودش چاپ كنیم. در چنین وضعیتی یافته های تحقیق كه در پایان نامه آمده به اطلاع دیگران نمی رسد و تأثیر آنها معلوم نمی شود.

    بسیاری از دانشجویان در مورد اجرای دوره دكتری مطالعات ترجمه در ایران سؤال می كنند . این مسئله الان در چه مرحله ای است؟

    هم اكنون آقای دكتر ملانظر در حال تدوین عناوین و شرح دروس این دوره هستند و در نظر دارند از استادان سراسر كشور نظرخواهی كنند تا شرح دروس با مسائل فرهنگی و نیازهای محیط های دانشگاهی منطبق باشد. اجرای دوره دكتری نیاز به ابزار و زمینه هایی دارد كه باید همه مهیا باشند.

    در دوره های ارشد و دكتری مباحث نظری ترجمه مطرح می شود. می خواستم سؤال اولم را طور دیگری مطرح كنم: كدامیك از نظریه پردازان ترجمه رو ی دیگر نظریه پردازان و كدامیك بیشتر روی دروس دانشگاهی ما تأثیر گذاشته اند؟

    این سؤال دشواری است. در خارج از ایران چطور می توان قضاوت كرد ؟ فرض كنید برای كسانی كه در ترجمه متون مذهبی بوده اند نایدا حرف آخر را زده است. در ایران ما، از جمله خود من، بسیار تحت تأثیر نظریه نایدا بوده ایم. كتاب نخستین درسهای ترجمه و فصل تحلیل دستوری آن بر اساس نظریه نایدا است و یك علت مهم آن این بوده كه هیچ منبع دیگری در دسترس نداشتم و دیگر اینكه توانستم مطالب آن را به تجربیات ناچیز خودم در ترجمه مرتبط كنم . كتفورد آنقدر نتوانست جا باز كند كه نایدا؛ زیرا او زبان بسیار سختی دارد و با مفاهیم خیلی انتزاعی مواجه می شود، نمونه های محدودی را مطرح كرده و به قشر خاصی از مخاطبان منحصر شده. اما نایدا كه پایه گذار برخورد زبانشناسی با ترجمه بود حرف هایش را طوری زد كه برای بسیاری از كسانی كه در فضای
    كار عملی و یا تدریس ترجمه بودند قابل فهم بود . پس از آن نظریه های ترجمه دیگر شاخه شاخه می شود. مانند جامعه شناسی و ترجمه، ادبیات و ترجمه و مباحث پسا استعماری و پساساختارگرایی و ترجمه.

    در آموزش ترجمه چطور؟

    ما نظریه خاصی برای آموزش ترجمه نداشته ایم. اما آنچه اتفاق افتاده است كاربرد نظریه های دیگران و استفاده از آن در آموزش بوده در جاهای دیگر هم وضع همین بوده، مثلا نیومارك از تقسیم بندی هایی كه برای نقش های زبان شده استفاده می كند و مدلی را معرفی می كند كه در آن دو نوع ترجمه مطرح شده است. درباره انواع ترجمه و اتفاق هایی كه در آن می افتد بسیار صحبت شده. اما درباره آموزش ترجمه بسیار كم حرف زده شده.


    آیا بحث های نظری و مفاهیمی چون معادل و واحد ترجمه سرآغازی برای قالب درست كردن و تدریس و ترجمه بهتر نیست؟

    این بحث ها دو جنبه نظری و عملی دارد. پس از اینكه بحث های نظری مطرح می شوند و قالبهایی – كه به آن اشاره كردید- درست می شوند معلم می تواند از آنها استفاده كند. معلم اختیار دارد كه از آن قالب ها استفاده بكند یا نكند. می تواند برای یك درس از یك قالب و برای درسی دیگر از قالب دیگری استفاده كند . مثلاً به نظر من نظریه "نایدا" برای ابتدای كار ترجمه بسیار كارآمد است . اما وقتی دانشجویان تجربه بیشتری به دست می آورند می توانند با نظریه های دیگر نیز آشنا شوند . آنطور نیست كه یك نظریه به قدری تأثیرگذار باشد كه دیگر نظریه ها را تحت الشعاع قرار داده باشد. همه این نظریه ها با چند سال اختلاف در جوامع مختلف مطرح شده و برای هر كدام هم یك سری كاربردهای آموزشی پیدا شده است.
    مثلاً نظریه هلیدی ، به ترجمه راه می یابد و در كتاب درسی مونا بیكر با نام In Other Words به كار میرود.


    ما معمولاً به دنبال كتاب هایی هستیم كه می گویند: How to Translate

    خب، هر كسی فكر می كند به این سؤال پاسخ داده است. مثلا داگلاس رابینسون (Douglas Robinson) کتابی دارد در آن می گوید: How to Translate و راجر بل (Roger Bell) هم در كتاب خود همین را مطرح می كند و ترجمه را از دیدگاه Discourse مطرح می كند. به هر حال خیلی ها فكر می كنند به این سؤال پاسخ داده اند.

    با تشكر فراوان از فرصتی كه در اختیار ما قرار دادید.

    منبع: گاهنامه درباره ترجمه - تابستان 85
    گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
    اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!

  3. #3
    مدیر کل آواتار A.m.ir
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    967

    پیشفرض مسائل ترجمه در ایران

    نیلوفر قدیری

    اشاره: آنهایی كه دستی در كار ترجمه دارند و اندكی فراتر از متن مبدأ و مقصد، چند كتاب و مقاله هم در این حوزه خوانده اند نام دكتر فرزانه فرح زاد را شنیده اند. او از ترجمه پژوهان و بنیانگذاران رشته آموزش ترجمه در مقطع كارشناسی ارشد و از دعوت شدگان تقریباً همیشگی ایرانی در سمینارها و كنفرانس های ترجمه شناسی در خارج از كشور است. دكتر فرح زاد در كنار ترجمه كه وسوسه ای پایان ناپذیر است، وقت زیادی را صرف مباحث نظری این رشته نوپا كرده كه حاصل آن كتابخانه ای است كوچك كه موضوع همه كتاب های آن ترجمه و ترجمه شناسی است.
    در این كتابخانه كه به كوشش خود او و از منابع محدود این رشته بدست آمده بیشتر كتاب هایی به زبان انگلیسی دیده می شود. دكتر فرح زاد و همكاران او در دانشكده ادبیات و زبان های خارجی دانشگاه علامه طباطبایی بعد از راه اندازی مقطع كارشناسی ارشد در سال ۱۳۸۰ مشغول راه اندازی مقطع دكترای ترجمه هستند. درباره آموزش ترجمه و مسائل این رشته با وی گفتگویی انجام داده ایم كه می خوانید.



    ترجمه را چطور می توان آموزش داد؟ مثلا هنگام آموزش نقاشی می گویند قلم را اینطور به دست بگیرید و... یا مثلا اینكه اگر رنگ قرمز را با سبز تركیب كنید فلان رنگ به دست می آید. اما در ترجمه ما با كلمات و جملات سر و كار داریم. با متونی كه متنوع هستند و نمی توان قانونی برایش نوشت.

    به نظر من آموزش ترجمه می تواند در سطوح مختلف مطرح باشد و از جوانب مختلف هم به آن نگاه شود. مثلا یك وقت ترجمه را آموزش می دهیم كه زبانی را آموزش دهیم. پس در اینجا ترجمه می شود ابزار آموزش زبان. مثل كاری كه در دبیرستان های ما انجام می شود كه در واقع ترجمه است منتها برای یك هدف دیگر. اما یك وقت ترجمه را درس می دهیم كه فردی را مترجم كنیم. ممكن است بسیاری از كسانی كه الان ترجمه می كنند آموزش ترجمه ندیده باشند ولی بعد از چندین سال آموزش ترجمه در دانشگاه قطعا عده ای از كسانی كه ترجمه می كنند آموزش ترجمه هم دیده اند. اینكه در دوره آموزش ترجمه چه چیزهایی را و چه تكنیك هایی را می شود آموزش داد در سطوح مختلف قابل بررسی است. اگر تكنیك های خواندن (Reading) را آموزش دهیم چون محور و كانون كار ما خواندن است در واقع به دانشجو یاد می دهیم دقیق تر متن را بخواند و اینكه چطور دقیق تر متن را بخواند و این دقیقا بخشی از كار ترجمه است كه همان فهمیدن متن مبدأ است. اگر مثلا تكنیك های ویرایش را یاد بدهیم قطعا بخشی از كار ترجمه كه به جمله بندی متن مقصد مربوط می شود را آموزش داده ایم. در واقع آموزش ترجمه آموزش مجموع این تكنیك ها و شیوه هاست در كنار نگاه زبانشناختی به متن. زبان را همه صحبت می كنند، نامه نگاری می كنند، بلدند بنویسند و فرم پر كنند. اما همه این آدم ها وقتی دو زبانه می شوند لزوما نمی توانند ترجمه كنند، ترجمه به مفهومی كه در جامعه قابل عرضه باشد. پس ما مجموعه مهارت هایی را به دانشجویان در فهم متن مبدأ و در ارائه متن مقصد آموزش می دهیم.در كنار این تكنیك ها و مهارت ها كه در خدمت ترجمه هستند مهارت ها و توانایی های دیگری را هم آموزش می دهیم (كه مستقیما به عمل ترجمه مربوط نمی شود) مثل شناخت انواع متن و نقش زبانی و اهداف آن و خوانندگان و مخاطبان آن و همچنین ارزیابی ترجمه توسط خود مترجم. پس آموزش ترجمه یعنی آموزش این مجموعه مهارت ها.

    در صحبت هایتان اشاره كردید كه عده ای از مترجمان فعال در جامعه آموزش دیده رشته ترجمه هستند. آیا تحقیقی در خارج یا داخل، انجام شده كه در آن كار مترجمان آموزش دیده در رشته ترجمه و مترجمان آموزش ندیده در این رشته مثلا آنها كه ادبیات خوانده اند یا اصلا رشته دیگری خوانده اند، مقایسه شود؟

    نه تاكنون چنین تحقیقی انجام نشده اما یك نكته روشن است و آن این است كه آن دسته از دانشجویان حتی در مقطع لیسانس (رشته ترجمه) كه مهارت های ترجمه را خوب یاد می گیرند و یا زمینه خوبی در زبان انگلیسی دارند و این دو توانایی یعنی توانایی در زبان انگلیسی در كنار فراگیری مهارت های ترجمه را پرورش می دهند، این دانشجویان هرگز بی كار نمی مانند. خیلی از این افراد جذب روزنامه ها و رادیو و تلویزیون می شوند.
    الان بخش های خبری روزنامه ها، شبكه سحر یا شبكه های انگلیسی تلویزیون را نگاه كنید می بینید كه بسیاری از آموزش دیدگان رشته ترجمه در دانشگاهها در میان آنها دیده می شوند. اخیرا خانم مونابیكر (از محققان بنام ترجمه شناسی) را در كنفرانسی در لندن ملاقات كردم. ایشان می گفتند چندی پیش دو نفر از خبرنگاران تلویزیون ایران در انگلیس با ایشان مصاحبه كرده اند كه هر دوی آنها آموزش دیده و فارغ التحصیل رشته ترجمه دانشگاه علامه طباطبایی بوده اند. خانم بیكر می گفت برایش جالب است كه این دو خبرنگار رشته روزنامه نگاری (Journalism) نخوانده اند بلكه ترجمه خوانده اند. تا آنجایی هم كه خود من در كلاس ها برخورد كرده ام و مثلا به دانشجویانی كه در سطح خوبی هستند پیشنهاد كار داده ام دقیقا همان افراد وقت نداشته اند و در جایی مشغول به كار بوده اند. یعنی كسانی كه خوب آموزش دیده اند قطعا بی كار نمی مانند. ولی اینكه چرا بازار ترجمه ادبی و ادبیات در دست عده ای خاص قرار می گیرد این عوامل متعدد دارد و قابل بررسی است.

    آموزش ترجمه در سطح دانشگاه از چه زمانی در ایران آغاز شد؟


    از قبل در ایران این دوره وجود داشت در مركزی به نام مدرسه عالی ترجمه كه اكنون جای خود را به دانشكده زبان دانشگاه علامه طباطبایی داده است.بسیاری از استادانی كه الان ترجمه تدریس می كنند و یا بسیاری از كسانی كه به نوعی با ترجمه سر و كار دارند تربیت شدگان و آموزش دیدگان همان مدرسه عالی ترجمه هستند. مثل خود من، دكتر محمود زاده، دكتر صفوی _ دكتر دبیر مقدم، آقای قریشی. در این مركز به ما لیسانس زبان انگلیسی می دادند ولی تخصصمان ترجمه بود. قطعا آموزش ترجمه آن زمان مثل الان نبوده است اما به هر حال اسم آن مدرسه عالی ترجمه بود. این رشته سال ۶۳ بازگشایی شد و وقتی بازگشایی شد ما با عده ای دانشجو روبرو بودیم كه جاهای مختلف زبان، ترجمه یا ادبیات خوانده بودند. مدتی طول كشید تا اینها را یكدست كردیم تا در سطح لیسانس مشغول به تحصیل شوند. اما طی این سالها رشته مترجمی (انگلیسی) از انحصار زبان آموزی رفته رفته خارج شد. بنابراین كتاب پیدا كرد، مطلب پیدا كرد و كم كم كتاب هایی به صورت جسته و گریخته نوشته شد و كتاب ها و جزوات دانشگاهی در این رشته تهیه شد.

    مواد درسی رشته های مترجمی برای زبان های مختلف یعنی مترجمی انگلیسی یا فرانسه متفاوت است؟

    در سطح تئوری اینها متفاوت است. از هم تغذیه می كنند. مثل زبانشناسی كه زبانش در اصل انگلیسی است (یعنی كتاب ها و نظریه پردازان این رشته اغلب انگلیسی هستند) ترجمه هم زبان اصلی اش انگلیسی است. این درباره بسیاری از علوم صادق است و این زبان در حقیقت همه جا را احاطه كرده است. اینترنت هم باعث می شود كه بر سلطه زبان انگلیسی افزوده شود.ممكن است شرح درس ها برای رشته مترجمی انگلیسی و مترجمی فرانسه یكسان باشد اما مواد و كتاب ها و مطالب لزوما یكسان نیست.

    مقطع كارشناسی ارشد ترجمه از سال ۸۰ راه اندازی شده. ضرورت راه اندازی این مقطع را در چه دیدید؟

    در واقع اینجا یك تناقض وجود دارد، یا اگر تناقض نگوییم یك تفاوت وجود دارد.شما از دانشجوی لیسانس ادبیات فارسی توقع ندارید كه مثلا بشود جلال آل احمد. از دانشجوی لیسانس ادبیات انگلیسی هم توقع ندارید كه مثلا نویسنده هری پاتر بشود. اما نمی دانم چرا از یك دانشجوی ترجمه همه توقع دارند كه قطعا با مهارت های كافی از دانشگاه بیرون برود. مگر یك فارغ التحصیل شیمی لاوازیه است یا یك لیسانس فیزیك اینشتین می شود؟ ولی چرا به ترجمه كه می رسیم آنقدر از این رشته متوقع هستیم؟ حتی در مقطع لیسانس.

    شاید به این خاطر است كه ترجمه یك محصول دارد كه در لحظه می توان آن را ارزیابی كرد و اعلام نظر كرد. این محصول هم محصول یك نفره است. لیسانس شیمی در بهترین شرایط در كارخانه ای مشغول به كار می شود كه محصول كارش یك محصول جمعی است. اما ترجمه كار یك نفر است و اوست كه با این محصول ارزیابی می شود.

    قطعا همینطور است. نكته دیگر این است كه ترجمه یك شغل می تواند باشد اما ادبیات شغل نیست و اگر بخواهد شغل شود به سالها كار نیاز دارد. پس كسی از آن توقعی ندارد. اما از ترجمه همه توقع دارند و به محض اینكه می گویی ترجمه بلدی همه فكر می كنند شما باید همه چیز را بلد باشی. چون جامعه اطلاع كافی از ترجمه ندارد و آن را عمدتا فقط در بخش ادبیات و ترجمه داستان و رمان می بینند. در سطوح دیگر، كار مترجم را فقط در سطح یك ماشین تكثیر می بینند. می بینید كه روی شیشه مغازه ها می نویسند: تایپ و تكثیر و ترجمه. یعنی از نظر جامعه، مترجم در حد یك تایپیست یا یك ماشین زیراكس عمل می كند. یك چیزی را جلویش می گذارد و كپی می كند. یك ناشر هفته پیش به من می گفت، یك سری كتاب كودك جدید برایم آمده ترجمه می كنی؟ گفتم نه من كارم كتاب كودك نیست. گفت: برای تو كه كاری ندارد این ۳۰ صفحه است و در هر صفحه هم دو خط نوشته شده. توی آشپزخانه كارهایت را بكن من هم كنارت می نشینم و تو بگو و من می نویسم! یعنی فكر می كند كه اینطور هم می شود ترجمه كرد. در جامعه این دید نسبت به ترجمه وجود دارد. فكر می كنند مترجم كه كاری نمی كند یك ماشین تكثیر است كه این زبان را به آن زبان تبدیل می كند. بنابراین ما یعنی جامعه توقع داریم كه یك سری مترجم در حد انجام كار ترجمه از مقطع كارشناسی مترجمی بیرون بیایند. لیسانس مثل همه جای دنیا یك دوره عمومی است و دوره تخصصی نیست.
    این چهار سال هم عمدتاً به زبان آموزی می گذرد و آشنایی با متون مختلف(مثل متون مطبوعاتی، اقتصادی، حقوقی) و آشنایی با یك سری فنون ترجمه اما تسلط به این فنون وقتی حاصل می شود كه آن دانشجو برود و در بازار كار كند. الان در دانشگاه تایوان سه سال درس ترجمه می دهند و بعد می گویند كه دانشجویان باید بروند یك سال كار كنند. هر كاری كه به نوعی به ترجمه نیاز داشته باشد مثل این كه بروند مترجم توریست ها شوند، مترجم بیماران یا پناهندگان یا در شركتی تایپ و ترجمه و منشی گری كنند، یا در بنگاه انتشاراتی یا مجله یا روزنامه كار ترجمه كنند. بعد از یك سال به دانشگاه برمی گردند و بعد تازه اجازه پیدا می كنند كه سال چهارم را طی كنند. دانشجویی كه در وسط مقطع لیسانس یك سالی بیرون كار كرده و برگشته خیلی فرق می كند با دانشجویی كه چهار سال در دانشگاه مانده و فقط با كتاب و دفتر سر و كار داشته است. اگر ما در سال ۵۰ دانشجوی مترجمی(در سراسر كشور) بگیریم می توانیم ما هم این سیستم را اجرا كنیم. ولی چون وضعیت آموزش عالی ما وضعیت خاصی است و سیاست ما جذب دانشجو در تعداد بالاست، نمی توانیم چنین برنامه ای را اجرا كنیم و چنین توقعی البته نمی توانیم داشته باشیم. تأسیس دوره كارشناسی ارشد مهمترین حسنش این است كه بلافاصله روی دوره لیسانس تأثیر می گذارد و آن را از حالت ركود خارج می كند. چون كتاب ها و موضوعات جدیدی را وارد می كند و زمینه های این رشته را توسعه می دهد. فوق لیسانس مقطعی زنده و متحرك است. همچنین در دوره فوق لیسانس اطلاعات نظری ارائه می شود كه ذهن سامان نیافته یك دانشجوی لیسانس شكل داده شود. به این ترتیب یك دانشجوی مترجمی ۶ یا ۷ سال فرصت پیدا می كند تا قطعاً به جایی برسد.

    در دوره لیسانس به دلیل تعداد زیاد دانشجو نمی شود چند واحد كار عملی گذاشت اما در دوره فوق لیسانس كه می شود.

    بله می شود مثلاً دو واحد كار عملی و كار در خارج از دانشگاه قرارداد و این فكر خوبی است.

    خانم فون فلوتو استاد و ترجمه پژوه كانادایی كه اخیراً برای سمیناری به ایران آمده بودند هم می گفتند كه در دانشگاه اتاوا در دوره كارشناسی ارشد یا دكتری مترجمی چند واحد كار عملی دارند.

    بله البته اینجا یك كمی كنترل كار مشكل است. اینجا ممكن است دانشجو برود و گواهی اشتغال از فامیل و دوست و آشنایی بیاورد كه مثلاً مدتی در شركتی یا دارالترجمه ای كار ترجمه انجام داده است.

    مقطع دكتری هم قرار است برای رشته مترجمی تأسیس شود؟

    بله ما تلاش كردیم كه علاقه مندان این رشته در دوره دكتری هم بتوانند این رشته را ادامه دهند. در واقع دوره دكتری دوره ای است كه افراد آنقدر متخصص می شوند كه به قول یكی از استادان به درجه اجتهاد می رسند. واقعیت این است كه این دوره علی رغم امتیازات اجتماعی اش كار بسیار سختی است. جامعه ما جامعه ای است كه در آن ترجمه نقش بسیار حساسی ایفا كرده. همیشه این طور بوده و الان هم هست. ترجمه همیشه نقش خاصی در ادبیات ما داشته. چه از نظر عرضه ادبیات ما به خارج و چه از نظر ترجمه آثار خارجی، اهمیت دارد كه ما رشته مترجمی را در مقاطع بالاتر ادامه دهیم. ترجمه ادبیات را اكنون راهی برای حفظ یا نشان دادن هویت یك قوم یا ملت می دانند. از سوی دیگر با توجه به این كه در حوزه ترجمه ما یك جامعه بیشتر گیرنده هستیم تا دهنده یعنی بیشتر ترجمه به فارسی می كنیم تا ترجمه از فارسی، از طریق ترجمه می توانیم حرف هایمان را بهتر بزنیم برای این كه الان این جهان، جهانی همگانی و globalize شده است كه به سمت فشردگی زمان و مكان می رود و همین باعث شده كه همه به هم توجه كنند. این جهانی سازی هر اشكالی داشته باشد یك حسن هم دارد و آن این كه همه در این فضا فرصت حضور پیدا می كنند. در این فضا اگر ما خودمان خودمان را ترجمه نكنیم ما را ترجمه می كنند و وقتی ما را ترجمه كنند ما را misrepresent (سوء تعبیر) می كنند و باز نمایی درستی از ما به عمل نمی آید. اكنون بسیاری از نظریه پردازان ترجمه به ترجمه هایی كه فیتز جرالد از خیام كرده ایرادهای بسیاری می گیرند. آیا واقعاً آن طور دیدن شرق و آن طور دیدن خیام دیگر تمام شده؟ فكر نمی كنم. چون مثلاً در سال ۱۹۹۵ كلمن باكس(Colmen bucks) ترجمه می كند از مولانا به این صورت كه گزیده هایی از مولوی را انتخاب می كند و بدون این كه فارسی بداند آن را ترجمه می كند. یعنی به كمك كسی كه این اشعار را می خواند و معنی می كند و كلمن باكس هم ترجمه می كند. این ترجمه سال ۱۹۹۵ یكی از پرفروش ترین كتاب های آمریكا می شود. وقتی به این كتاب نگاه می كنیم می بینیم همان كاری است كه فیتز جرالد با خیام كرده یعنی برای یك مصرع كه در خیام بوده ۲۲ رباعی خودش سروده است. این ترجمه نیست بلكه كاری است شبیه ترجمه. فیتز جرالد خیام را از نو ساخته و خیامی ساخته كه خودش خواسته و خیام خودش بوده نه خیام ما.

    همه می دانند كه فیتز جرالد كارهای زیادی كرده، مثلاً پری را پُری خوانده و مسائل عرفانی كه در شعر خیام بوده با دید غربی نگاه كرده است. پس خیامی كه غرب می شناسد آن خیامی نیست كه ما می شناسیم. نتیجه این می شود كه آنها وقتی خیام را این طور می بینند ما را این طور می بینند. تصویری كه با ترجمه از ما ساخته می شود جای واقعیت ما را می گیرد. این ترجمه طوری انجام می شود كه موافق آن برداشتی باشد كه غرب دوست دارد از شرق داشته باشد. ما كه می خواهیم در این میان ابراز هویت كنیم باید خودمان خودمان را ترجمه كنیم. تأسیس دوره دكتری البته معنایش این نیست كه ابراز هویت می كنیم. بلكه معنی اش این است كه این امكان را برای خودمان فراهم می كنیم تا از یك زاویه بالاتر ببینیم چطور می توانیم در خدمت نیازهای خود و جامعه خودمان از اینها استفاده كنیم. می خواهیم این دوره را در فضای تولید انبوه نبریم و كسانی را جذب كنیم كه بتوانند برگ تازه ای از این كتاب تاریخ ترجمه را ورق بزنند. درباره محتوی درس تحقیقاتی از دانشگاه های خارجی كه مقطع دكتری ترجمه دارند انجام شده و مراحلش در حال انجام است.

    گروه ترجمه شناسی انجمن زبان شناسی به عنوان بخشی فعال در این زمینه تاكنون سمینارها و جلسات سخنرانی برگزار كرده است. در این مورد هم كمی توضیح بدهید.

    گروه ترجمه شناسی انجمن زبان شناسی ایران با تأسیس انجمن شكل گرفت و من هم خوشحال شدم كه فرصتی پیدا شد تا رشته مطالعات ترجمه جایی برای حضور پیدا كند. خوشبختانه تأسیس این گروه همزمان شد با تأسیس كارشناسی ارشد مترجمی. آن موقع ما هنوز دپارتمانی به نام مترجمی انگلیسی در دانشگاه ها نداشتیم اما الان چند ماهی است كه دپارتمان ترجمه از دپارتمان زبان انگلیسی جدا شده است. گروه ترجمه شناسی انجمن زبان شناسی تاكنون دو كنفرانس برگزار كرده كه مدرسان و دانشجویان در آن مقاله ارائه كردند و مجموعه مقالاتش اخیراً به صورت كتاب چاپ شده. علاوه بر آن چند میزگرد هم داشتیم و سخنرانی كه به دعوت دانشگاه علامه از دانشگاه اتاوا دعوت شد كه همان خانم فون فلوتو بود. هدف من دراین گروه معرفی هر چه بیشتر این رشته است.

    ارتباط آموزش ترجمه در دانشگاه با مترجمان حرفه ای بازار كار به ویژه در حوزه ادبیات چگونه است و آیا از این مترجمان هم برای آموزش ترجمه در دانشگاه استفاده می شود؟

    در این مورد فكر كرده ایم. آنها انتظار بازده مالی دارند كه امكان فراهم كردن شرایط این بازده برای ما فراهم نیست. از طرف دانشگاه علامه چند بار از مترجمان دعوت كردیم كه آمدند در دانشكده سخنرانی كردند. البته برای آنها هم گاهی راحت نیست كه در فضای دانشگاه كه فكر می كنند اینجا همه چیز با متر و نمره سنجیده می شود حضور پیدا كنند. بارها از طرف دانشگاه علامه از كسانی كه كار ترجمه حرفه ای می كنند خواهش شده كه ترجمه را تدریس كنند. مثلاً یك مورد آقای تقی زاده بود كه ایشان استاد خود من بودند و ترجمه در حوزه ادبیات دارند. كلاس های ایشان خیلی هم خوب بود اما موانع بروكراتیك مثل الزام مدرك دانشگاهی برای تدریس مانع ادامه كار ایشان شد. ایجاد این ارتباط خیلی آسان نیست.

    منبع: روزنامه همشهری - ارديبهشت ۱۳۸۴
    گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
    اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!

  4. #4
    مدیر کل آواتار A.m.ir
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    967

    پیشفرض امانتدارى مترجم



    مهدى مشايخى

    دكتر فرزانه فرحزاد، استاد مطالعات ترجمه دانشگاه علامه طباطبايى، فهرستى از فعاليتهاى علمى معطوف به نقد ترجمه را در كارنامه خود دارد. وى ارائه دهنده يكى از اولين مدل هاى سنجش كيفيت ترجمه در سال ۱۹۹۲ است. مقاله وى پس از ارائه در كنفرانس دانشگاه دانمارك مكرراًً توسط ديگر محققان مورد ارجاع قرار گرفته است. نقد ترجمه در چارچوب تحليل انتقادى گفتمان موضوعى است كه اين اواخر وى را به خود مشغول داشته است. به همين بهانه گفت وگوى زير را با وى ترتيب داده ايم.


    منظور از نقد ترجمه و كيفى چيست؟

    آنچه تاكنون در ادبيات ترجمه در اين مورد آمده نشان مى دهد كه همواره ارزشيابى را با نقد يكى دانسته اند و اصطلاحاتى چون ارزيابى (Evaluation)، ارزشيابى (Assessment) و نقد (Criticism) به جاى يكديگر به كار رفته اند. در ارزشيابى پرسش اصلى «درست و غلط» يا «خوب و بد» بودن ترجمه است. ارزشيابى خاص اهداف آموزشى است درصورتى كه در نقد ارتباط ترجمه با جامعه، تأثير ترجمه بر جامعه و مخاطبان و بررسى انتخابهاى واژگانى و نحوى مترجم مطرح مى شود. به عقيده من، امروزه ابزارى در اختيار داريم كه سى سال پيش كسانى مثل رايس، هاوس و نُرد نداشتند. وابستگى بيش از حد آنها به متن درنهايت به نوعى معادله و رابطه خطى يك به يك تقليل پيدا مى كرد. ابزارى كه امروز در اختيار داريم نتيجه ماهيت بينارشته اى مطالعات ترجمه است كه طى آن هر بينش و بصيرتى كه در ديگر شاخه هاى علوم به دست مى آيد خود را به صورتى در اين رشته بازمى نماياند يا اينكه ترجمه پژوهان راه هايى براى تطبيق آن با ترجمه مى يابند. وقتى صحبت از نقد مى كنيم بهتر است از فضاهاى آموزشى صرف نظر كنيم و به تأثير ترجمه در فرهنگ، ادبيات و تاريخ جامعه مقصد بپردازيم. اينگونه نقد مى تواند همانند ارزشيابى با مقابله شروع شود و بدون آنكه نمره اى به مترجم بدهد به مطالعه تلويحات، تأثيرات و علل انتخاب هاى واژگانى و نحوى مترجم در جامعه بپردازد.

    آيا اصول اين چارچوب از رشته ديگرى وارد مطالعات ترجمه شده اند؟

    بله، براى درك اين مدل حتماً بايد به حوزه «تحليل انتقادى گفتمان» توجه كافى كنيم چون چارچوبى فراهم آورده كه از آن مى توانيم براى نقد استفاده كنيم. با توجه به اين نكات كه حيات زبان در جامعه است، ترجمه با زبان مواجه است و منفك از جامعه عمل نمى كند يعنى در جامعه توليد، توزيع و مصرف مى شود، مى توان گفت هر اتفاقى كه در ترجمه مى افتد لزوماً مرتبط با جامعه است. از تحليل انتقادى گفتمان مى توان براى نقد ترجمه استفاده كرد، اما نقدى كه با توصيف شروع مى شود و به تحليل مى رسد.

    نحوه عملكرد اين چارچوب دقيقاً به چه صورت است و محقق ترجمه را به چه سمت و سويى هدايت مى كند؟

    تحليل انتقادى گفتمان يك نگاه يا رويكرد به ترجمه است. نقد ترجمه هم مى تواند از همين رويكرد استفاده كند. نقد بايد به دنبال كشف اين نكات باشد كه انتخاب هاى واژگانى و نحوى به چه دليل اتفاق افتاده و چه تلويحاتى دارد. در اين صورت نقد بايد دائماً در حال رجوع به جامعه باشد و از دريچه جامعه و فرهنگ به ترجمه بنگرد. مهم درك اين نكته است كه انتخاب هاى مترجم از يك طرف چه تأثيرى بر جامعه گذاشته و از طرف ديگر خود تحت تأثير چه عواملى در جامعه بوده است. مثلاً كلمه «Comrade» در رمان «مزرعه حيوانات»، قبل از انقلاب به «رفيق» و بعد از انقلاب به «برادر» ترجمه شد. در هر دو انتخاب مطمئناً انگيزه ها و عوامل اجتماعى سياسى دخيل بوده اند. در اين مثال صحبت از درست يا غلط بودن اين يا آن معادل راه به جايى نمى برد چون هر دو به چاپ رسيده و خوانندگان متعددى داشته است. در اينجا كار نقد بايد بررسى و مطالعه چرايى اين انتخابها، نوع فضا و تلويحات منتج از هر كدام باشد.

    از رهگذر اين نقد چگونه مى توان به مسائل كلاسيك ترجمه مثل امانتدارى و معادل نگاه كرد؟

    اصولاً امروزه در نقد نبايد ديگر صحبت بر سر ميزان امانتدارى مترجم باشد. به اين خاطر كه اين بحث مبتنى بر پيش فرض هايى از اين قبيل اند كه نويسنده مرجع اصلى است، اصالت از آن وى است و مترجم لزوماً تابع اوست و ترجمه در بهترين حالت اثرى فرعى و سايه اى از متن اصلى ترجمه شده را معادل متن مبدأ فرض كرده ايم و رابطه اى كمابيش رياضى بين آنها قائل شده ايم. آنگاه ناخودآگاه به دنبال بقيه اجزا و سطوح اين رابطه هستيم. منظور اين نيست كه رابطه اى بين اين دو نيست يا امانتدارى مفهومى مردود است. بلكه اين رابطه معادله نيست و امانتدارى تعريفى ديگر دارد. در مثالى كه از ترجمه «مزرعه حيوانات» زديم آيا مى توان گفت اين مترجم ها امانتدار نبوده اند در اين جا بهتر است بگوييم امانتدارى در پرتو عرف و سياست رايج تعريف ديگرى پيدا كرده است. منظورم اين است كه تعريف همه اين معيارها تابع چارچوب نظرى اى است كه براى قضاوت به كار مى بريم.

    با اين وجود ماهيت رابطه متن مبدأ و مقصد از نظر شما چيست؟


    به نظرم رابطه اى كه ميان متن مبدأ و ترجمه هايش در زبان هاى مختلف مى تواند وجود داشته باشد از نوع «بينامتنى» است. وقتى متنى در زبانى توليد مى شود در رابطه اى بينامتنى با تمام متون هم عرض در زبان خود قرار مى گيرد. به اين معنا كه بعضى عناصر را از متنهاى پيش از خود و بعضى عناصر ديگر را ، به تعبير فركلاف، «تازه» دارد. به نظر من وقتى اين متن به زبانى ديگر ترجمه مى شود بار ديگر در رابطه اى بينامتنى با كليه آثار مرتبط در زبان مقصد قرار مى گيرد. نقد ترجمه در مدلى كه مطرح كرده ام مستلزم پذيرش دو پيش فرض است؛ يكى اين كه متن مبدأ و مقصد همانطور كه اشاره شد ارتباط بينامتنى دارند بى آنكه معادل هم باشند. ديگر اينكه متن ترجمه شده بخش هايى را از متن مبدأ تكرار و عناصرى را از خود اضافه مى كند. اين همان بخش «آفرينشى» ترجمه است. نقد ترجمه در اين مدل، بيشتر با همين بخش آفرينشى ترجمه سر و كار دارد.

    آيا اين نقد تقسيم بندى خاصى هم دارد؟


    نقد ترجمه مى تواند تاريخى ( Historical) باشد كه خاص مواردى است كه متن مبدأ به هر دليلى در دسترس نيست ولى تأثيرش محرز است، مثل «هزارويكشب» كه تاريخى از ترجمه به زبانهاى مختلف را پشت سر گذاشته يا در جامعه يا جوامع مبدأ تأثيرهاى خاصى داشته است. ارتباط متون مختلفى كه تحت اين عنوان نوشته يا ترجمه شده اند الزاماً بينامتنى است نه معادله اى. نقد تاريخى همين طور مى تواند در مورد تأثير، نقش و عملكرد ترجمه در مقطع تاريخى خاصى باشد مثل جريان ترجمه از عربى به فارسى در دوره صفويه كه احتمالاً به انگيزه رواج و تقويت مذهب در كشور بود. جنبه مهم اينگونه تحقيق پى بردن به زواياى اجتماعى هر دوره از طريق مطالعه و بررسى چگونگى ترجمه آثار در آن دوره خاص است. نوع ديگر نقد، مقايسه و مقابله عناصر ايدئولوژيك و حساس در متن پيشين و نحوه انتقال آنها به متن پسين است تا بررسى شود انتخاب هاى صورت گرفته حاكى از چه گرايش يا جو سياسى، فرهنگى يا تاريخى است. از دريچه اين رويكرد توصيفى نقد است كه براحتى مى توانيم ادعاى بعضى نظريه پردازان مطالعات ترجمه مثل تورى و زهر را بپذيريم كه مى گويند متنى كه ترجمه مى شود ،بخصوص متن ادبى، ديگر به زبان مبدأ تعلق ندارد و به نظام چندگانه ادبيات زبان مقصد مى پيوندد. با اين نگاه ديگر جست وجوى معادل، در معناى كلاسيك، جايى ندارد زيرا بعضى از نگاههاى توصيفى از ابتدا بى آنكه به نوع رابطه بين متون مبدأ و مقصد بپردازند، تنها به نقش متن در ادبيات مقصد توجه مى كنند.

    مراحل و سطوح اين نقد كدامند؟

    در مدل پيشنهادى من براى نقد هر اثر ترجمه اى بايد در دو سطح به متن نگاه كنيم. ابتدا در سطح عناصر خرد يعنى آن چيزى كه در متن وجود دارد مثل كلمات و ساختارهاى دستورى، اينكه كدام يك مى توانند از لحاظ ايدئولوژيك مهم باشند و تلويحات سياسى، فرهنگى خاص داشته باشند. سطح كلان نيز شامل عناصر پيرامون متن است كه درباره ترجمه يا همراه آن است، مثل مقدمه و مؤخره مترجم، نقدهايى كه راجع به متن نوشته شده و حتى ويژگيهاى ظاهرى و بصرى مثل رنگ و طرح جلد كتاب ترجمه شده در مقايسه با متن پيشين.

    به نظر مى رسد در نقد ترجمه در حيطه فرهنگ و اجتماع، ابزارى كه مى توانيم از آن بهره ببريم نشانه شناسى فرهنگى است. نظر شما چيست؟

    البته، ولى مدلى كه امروز به آن اشاره كردم بر اساس تحليل انتقادى گفتمان است. آنچه كه تا به حال بيشتر در مورد آن بحث شد متن مكتوب يا كلامى بود. در عين حال فكر مى كنم هر چه تعريف متن گسترده تر مى شود به ابزارهاى بيشترى براى نقد آن نياز داريم. در حال حاضر ما با متون چند رسانه اى و سايبرهم سروكار داريم و آنها را هم مى توان بر همين اساس نقد كرد و هم همانطور كه شما اشاره كرديد مى توان از ديدگاه نشانه شناسى به آنها پرداخت، اما هنوز مدلى براساس نقد نشانه شناختى ترجمه نديده ام.

    آيا مى توان رويكرد نقد را بومى سازى كرد؟

    به نظر شما آيا نمى شود طرح اين مدل را در اين كشور نوعى بومى سازى تلقى كرد؟ جامعه اى مثل ايران كه ترجمه در آن تا اين حد گسترده انجام گرفته و مى گيرد بستر بسيار مناسبى است براى طرح اين موضوع و كمك به رشد مفاهيم مربوط به نقد.

    منبع: روزنامه ایران-دی 87
    گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
    اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!

  5. #5
    مدیر کل آواتار A.m.ir
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    967

    پیشفرض نقد ترجمه از دیدگاه تحلیل انتقادی گفتمان

    دکتر فرزانه فرحزاد، استاد دانشگاه علامه طباطبایی در مدرسه تابستانی زبان‌شناسی که در سنندج برگزار شد، درباره نقد ترجمه بر اساس تحلیل گفتمان انتقادی سخن گفت. به باور وی، در ایران ترجمه از سه دیدگاه مورد نقد واقع می‌شود: نقد زیبایی‌شناختی، نقد آموزشی و نقد ویرایشی.

    به گزارش ایبنا، دکتر فرزانه فرحزاد، استاد دانشگاه علامه طباطبایی در سخنرانی خود در کارگاه ترجمه‌شناسی مدرسه تابستانی زبانشناسی که در دانشگاه کردستان برگزار شد، نقد ترجمه را از دیدگاه تحلیل گفتمان انتقادی بررسی کرد.

    فرحزاد ابتدا به تعریف تحلیل انتقادی گفتمان پرداخت: به گفته روت ووداک، انتقادی یعنی هیچ چیز را بدیهی فرض نکردن، پیچیدگی‌ها را باز کردن، با تقلیل‌گرایی و تعصب و دو قطبی‌نگری مبارزه کردن، درباره خود فکر کردن، آشکار کردن ساختارهای محو مناسبات قدرت و ایدئولوژی‌ها در انواع متن، آشکار کردن موضع‌گیری‌های ایدئولوژیک در متن و چاره جویی. در واقع، رویکرد انتقادی نه به معنی منفی‌نگری، بلکه به معنای نقد است.

    وی در ادامه، اهداف رویکرد انتقادی را برشمرد: تحلیل انتقادی گفتمان به مسائل اجتماعی می‌پردازد و مناسبات قدرت همواره در گفتمان تکرار می‌شوند.‌ گفتمان، جامعه و فرهنگ را تشکیل می‌دهد و کنش ایدئولوژیکی دارد. علاوه بر آن، گفتمان تاریخی است؛ یعنی در طول تاریخ شکل می‌گیرد. رابطه میان متن و جامعه هم مستقیم نیست؛ بلکه واسطه‌ای دارد که همان گفتمان است. تحلیل گفتمان، تفسیری و تبیینی است و گفتمان نوعی کنش اجتماعی است.

    این زبان‌شناس در ادامه آورد : آنچه در تحلیل انتقادی گفتمان مهم است این است که متن مورد نظر چه موضعی دارد؟ این موضع‌گیری به نفع و به ضرر چه کسانی است؟ و عواقب این موضعگیری که گفتمان را به مناسبات قدرت مربوط می‌کند، چیست؟

    به اعتقاد فرحزاد، سطوح تحلیل عبارتند از: واژگان، سطح دستور، تصاویر، رنگ‌ها، صفحه چینی و صدا.

    وی در ادامه به مدل‌های نقد ترجمه در اروپا اشاره کرد که برخی از آنها عبارتند از: مدل کاتارینا رایس در دهه 1970 هدف‌مدار است و بر اساس هدف سفارش‌دهنده ترجمه،‌ هدف ترجمه و هدف مترجم انجام می‌شود و اساس آن،‌ مقابله و غلط و درست بودن است. ولی مدل جولیان هاوس در دهه 1970 متن‌مدار و سلیقه‌ای است و اساس آن هم مقابله و غلط و درست بودن است.

    به گفته این استاد دانشگاه، رویکرد توروپ در دهه نخست قرن بیست و یک، تاکید بر نوع نقد ترجمه دارد: نقد تاریخی-ادبی، ‌نقد اطلاعی، نقد بازارسنجی،‌ نقد نوآوری‌ها، نقد خواننده‌مدار، نقد نظری، ‌نقد شیوه ترجمه، ‌نقد کیفی و‌ نقد شخصی در این رویکرد قرار می‌گیرد.

    فرزانه فرحزاد در پایان به بررسی نقد ترجمه در ایران پرداخت و خاطرنشان کرد که نقد ترجمه بر سه اساس انجام می‌شود: نقد زیبایی‌شناختی که متن‌مدار است و نقد ویرایشی که بر اساس روانی و عرف‌های ترجمه انجام می‌گیرد و نقد آموزشی.

    دکتر فرزانه فرحزاد استاد مطالعات ترجمه دانشگاه علام طباطبایی است. از آثار او می‌توان به نگارش كتاب «نخستین درس‌های ترجمه»،«ترجمه متون ساده» و «ترجمه متون پیشرفته» و گردآوری «مجموعه مقالات دو هم‌اندیشی ترجمه‌شناسی» و ترجمه «فرهنگ توصیفی اصطلاحات مطالعات ترجمه» اشاره كرد.

    تابستان 88

    لینک مرتبط:
    سخنرانی دکتر فرزانه فرح زاد با عنوان نقد ترجمه

    گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
    اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!

  6. #6
    مدیر کل آواتار A.m.ir
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    967

    پیشفرض ضرورت «ترجمه» در فرايند توسعه فرهنگى

    گفت و گو با فرزانه فرحزاد متخصص مطالعات ترجمه

    در مناسبات فرهنگی جهان جدید، پدیده «ترجمه» به همان اندازه صاحب اهمیت است که پدیده «تألیف»، چرا که در فرایند ترجمه، مترجم به اعتبار انتخاب و گزینش متنی برای برگرداندن به زبان مقصد، ناخودآگاه کاری تألیفی انجام داده است. به این جهت، ترجمه در جغرافیای فرهنگ امروز، شأنی اساسی دارد. آنچه از پی می آید گفت وگویی با دکتر فرزانه فرحزاد، استاد مطالعات ترجمه و زبانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی است که به پیشینه و زمینه ظهور رشته علمی مطالعات ترجمه می پردازد. از دست اندرکاران نشریه ارجمند «چشم انداز ارتباطات فرهنگی» که متن این گفت وگو را در اختیار«ایران» نهادند سپاسگزاریم.


    سابقه و پیشینه ظهور یک گرایش فرهنگی تحت عنوان «مطالعات ترجمه» به چه زمانی باز می گردد؟

    فعالیت و کار ترجمه سابقه بسیار طولانی دارد. بعضی ها معتقدند که اولین کاری که بشر کرده ترجمه است؛ یعنی توانسته اندیشه هایش را به کلام درآورد و این را نوعی ترجمه می دانند. اگر ترجمه را به معنی برگرداندن فرض کنیم کلام در واقع برگردان اندیشه است. این اولین قدمی است که بشر برای ترجمه برداشته است. اما آن چیزی که امروز به آن ترجمه شناسی یا مطالعات ترجمه می گوییم رشته ای است که عمدتاً از ۱۹۵۰ آغاز شد. ابتدا زیرمجموعه ای از زبانشناسی کاربردی به حساب می آمد و بعدها رفته رفته از ۱۹۸۰ به بعد به صورت رشته ای مستقل درآمد. قبل از سال ۱۹۵۰ ترجمه در انحصار موضوعات و گروههای خاصی بود. یعنی اگر کسی کشیش بود، ترجمه انجیل را انجام می داد و مترجمان برای اینکه ترجمه کنند می بایست در حوزه مورد نظر متبحر باشند. بعد از جنگهای جهانی اول و دوم با گسترش ارتباطات رفته رفته نیاز به ترجمه در حوزه هایی غیر از ادبیات و متون مذهبی به وجود آمد، کسانی به نام مترجم برای کار ترجمه استخدام شدند و طرحهایی را برای ترجمه ماشینی آغاز کردند. از همان ابتدا، در این طرحها سه گروه فعالیت می کردند: زبانشناسان، ریاضیدانها و متخصصان منطق. به این ترتیب بود که ترجمه، زیرشاخه زبانشناسی قرار گرفت و یکی از انواع حوزه های زبانشناسی کاربردی محسوب شد. اما از دهه های۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به بعد رفته رفته ابعاد دیگری در ترجمه شناسی مطرح شدند که فقط زبانشناختی نبودند، مثلاً ابعاد ادبی، فرهنگی، سیاسی و جامعه شناسی، تمام این موارد باعث شدند فضاهای جدیدی به وجود آیند. در نتیجه بعضی ترجمه شناسان به فکر استقلال این رشته افتادند و رفته رفته بعد از حدود بیست سالی در دانشگاههایی که ترجمه شناسی را در گروههای زبانشناسی جای داده بودند، گروه مستقلی به وجود آمد به نام ترجمه شناسی یا مطالعات ترجمه. در سال ۱۹۷۲ هولمز با اعلام استقلال برای ترجمه پژوهی دو شاخه محض و کاربردی برای آن قایل شد. او آموزش ترجمه، نقد ترجمه، سیاستگذاری در امر ترجمه و ابزار کمک مترجم (فرهنگ زبان و نرم افزارهای ترجمه) را زیرشاخه ترجمه شناسی کاربردی و ترجمه شناسی توصیفی و ترجمه شناسی نظری را زیر شاخه ترجمه شناسی محض قرار داد.

    هریک از این حوزه ها متکفل انجام چه اموری بودند؟

    ترجمه شناسی را می توان به شاخه های محض و کاربردی تقسیم کرد. مثلاً آموزش ترجمه شاخه ای از ترجمه شناسی کاربردی است. ترجمه ماشینی، اگر به صورت موضوعی برای تحقیق یا نظریه پردازی به کار رود، زیرمجموعه ترجمه شناسی نظری است، اما اگر به صورت ابزاری ( نرم افزاری) برای کمک به مترجم استفاده شود آنگاه زیرمجموعه ترجمه شناسی کاربردی قرار می گیرد.

    چه نظریه هایی هم اکنون در ترجمه شناسی مطرح هستند؟

    به طور کلی دو دسته نظریه در این باب مطرح هستند. یکی، نظریه های زبانشناختی و دیگری نظریه های غیرزبان شناختی هستند. تا زمانی که ترجمه شناسی ( که آن وقتها به آن ترجمه می گفتند) زیرمجموعه زبانشناسی بود، نظریه های ترجمه عمدتاً از زبانشناسی تأثیر می گرفتند. افرادی که به نظریه پردازی در حوزه ترجمه روی می آوردند، خودشان نیز زبانشناس بودند مانند: نایدا، لارسن، بل و ... . اولین مکتب ترجمه شناسی البته در دانشگاه لایپزیک آلمان تأسیس شد که این مکتب را هم زبانشناسان تأسیس کردند و هدف اصلیشان، ترجمه علمی و فنی بود. به همین دلیل نظریه هایی که در مورد ترجمه مطرح می کردند عمدتاً به معادل و معادل گزینی در سطح اصطلاحات فنی محدود می شدند. در کنار نظریه های زبانشناختی، نظریه های غیر زبانشناختی هم بسیار در ترجمه مطرح شده اند. مثلاً مکتب دیگر ترجمه شناسی، مکتب دستکاری/ مداخله است که ترجمه را از منظر ادبیات تطبیقی می نگرد. مؤسسان این مکتب می گویند ترجمه زیرشاخه زبانشناسی نیست، بلکه زیرشاخه ادبیات است، زیرا ابزاری است که مطالعه تطبیقی ادبیات ملل مختلف را میسر می کند، بنابراین پایه اصلی ادبیات تطبیقی ترجمه است. اینها ترجمه شناسی را در گروه ادبیات تطبیقی و مطالعات فرهنگی جای داده اند و به توصیف آنچه بر اثر ترجمه روی می دهد می پردازند نه تدریس ترجمه. عده ای دیگر دیدگاهی سیاسی نسبت به این رشته اتخاذ می کنند و معتقدند که ترجمه می تواند ابزاری برای اعمال قدرت سیاسی باشد. آنها ترجمه را از دیدگاه مناسبات قدرت آنگونه که فوکو نگاه می کند می نگرند. نمونه بارز این رویکرد آثار ونوتی است. عده دیگری هم دیدگاه ادوارد سعید را در ترجمه شناسی مطرح می کنند. یکی از مهمترین کتابهایی که در این حوزه منتشر شده است البته کتابی است با عنوان «نظریه های پسا استعماری» که ترجمه مجموعه مقالاتی است که به روشنی نشان می دهند ترجمه برای استعمارگران چه نقشی داشته و چه استفاده های سیاسی از ترجمه کرده اند، چگونه برتری خود را با ترجمه آثار خود به زبان مستعمره ها به اثبات رسانده اند و چگونه با ترجمه انواع یا بخشهای خاصی از ادبیات مستعمره، تصویری غیر واقعی از مستعمره ها ساخته و پرداخته اند. پس وقتی می گوییم نظریه ترجمه، در واقع به یک نظریه واحد اشاره نمی کنیم. در حال حاضر مباحث نظری در ترجمه به گونه ای است که دیدگاههای مختلف در آن مطرحند و همین امر ترجمه شناسی را به یک شاخه میان رشته کرده است.

    به همین خاطر به نظر عده ای امروزه ترجمه یک پدیده صرفاً زبانشناختی نیست، بلکه پدیده ای است فرهنگی.

    قطعاً چنین است. اصلاً زبان فقط در کالبد فرهنگ معنا دارد. هیچ زبانی فارغ از فرهنگ نیست. وقتی ترجمه می کنیم نمی توانیم بافت فرهنگی زبان مبدأ و زبان مقصد را نادیده بگیریم. هنگام ترجمه فقط با زبان سر و کار نداریم، با فرهنگ هم سر و کار داریم و این بر تمام سطوح ترجمه تأثیر می گذارد. اما در حوزه نظری، دیدگاههای فرهنگی در عصر حاضر همان دیدگاههای پسا استعماری و فمنیستی هستند. مثلاً یکی از مواردی که باید به آن اشاره کرد، این است که قبلاً می گفتند ترجمه نباید رنگ و بوی ترجمه بدهد. اما امروزه می گویند در چنین ترجمه ای هویت فرهنگی زبان مبدأ رنگ می بازد و نادیده گرفته می شود.

    به این ترتیب ترجمه، ترجمه ای است از نشانه ها به نشانه های دیگر؟

    در ترجمه به هر حال به جای نشانه های یک دستگاه/نظام کلامی، نشانه های یک دستگاه / نظام کلامی دیگر می نشینند. آدمها، به هر جامعه ای که تعلق داشته باشند، به هر حال تجربه های مشترکی دارند. پدیده ها نزد متکلمان همه زبانها کم و بیش یکی هستند، اما همه درباره آنها یک جور حرف نمی زنند، یعنی شیوه رمز گردانی آنها در قالب زبان لزوماً یکسان نیست. وقتی این شیوه یکسان نباشد، یعنی نه تنها نشانه ها، بلکه مدلولها هم با هم اختلاف دارند. البته ما برای ایجاد ارتباط و بعد هم برای ترجمه که خودش نوعی ایجاد ارتباط است یک نوعی توافق ضمنی لازم داریم.

    چه پارامترهایی را باید در ترجمه مد نظر قرار داد؟

    در واقع یکی از استراتژیهای ترجمه، از هر زبانی که بخواهید ترجمه کنید، به هدف و نوع متنی که ترجمه می کنید بستگی دارد. مثلاً متن تبلیغاتی با متنی که قرار است در یک صفحه اینترنت درج شود و یا با متن ادبی و اخبار سیاسی متفاوت است. چرا که مخاطبها و دوره های مختلف تاریخی توقعات مختلفی از متنها به وجود می آورند. اما در مورد چارچوب متنی که انتخاب می کنیم باید به نکته مهمی دقت کرد چرا که به طور مثال ترجمه ادبیات باعث انتقال فرهنگها و بازنمایی فرهنگها نیز می شود، بنابراین انتخاب آن اثری که قرار است ترجمه شود باید چارچوبی مهم داشته باشد. مترجم به اثری علاقه مند شده و می خواهد آن را در اختیار ملتی قرار دهد. این باور بخشی از هدف ترجمه را تأمین می کند. اکنون بسیاری از صاحبنظران بر این عقیده اند که از همان ابتدا که یک اثر انتخاب می شود این معنی متبادر می شود که از میان یک دسته اثر یک مورد انتخاب شده و به عبارتی دیگر، آثاری دیگر انتخاب نشده اند و در حقیقت این انتخاب نمی تواند یک انتخاب بی طرفانه و بدون نظر باشد. به عبارت دیگر این انتخاب دلایلی دارد و چون وقتی اثری ترجمه می شود قطعاً تأثیراتی در جامعه و حتی جوامع مقصد می گذارد، پس آن انتخاب، انتخاب پر اثری خواهد بود.

    وضعیت ترجمه های آثار کلاسیک زبان پارسی به زبانهای دیگر را چگونه ارزیابی می کنید؟

    جدیدترین دوره ای که ترجمه صورت گرفت توأم با دوره استعمار بود. بسیاری از کسانی که به کار ترجمه اهتمام داشتند اغلب از دید شرق شناسی به ترجمه می پرداختند. آنها آثار خاصی را انتخاب می کردند که برای خودشان قابل فهم و مطابق با اغراض سیاسی شان باشد. آنها هیچ وقت آن طور که شایسته بود به آثار کلاسیک ما نپرداختند. از لحاظ فنی نیز ترجمه ها آزاد بودند. ترجمه های آزاد در آن دوره بسیار مطرح و گسترده بود. ترجمه های آزاد با دیدگاههای فرهنگی امروز کاملاً مغایرت دارند. ترجمه هایی که از حافظ، مولوی و خیام و سعدی شدند به همین شیوه بودند، البته کار نیکلسون از این دسته جداست. ترجمه آزاد یعنی هویت زدایی و فرهنگ زدایی. به هر ترتیب اکنون ترجمه هایی که توسط ایرانیها صورت می گیرند، بسیار گویاتر هستند چرا که اینها در نشان دادن هویت فرهنگی خیلی بهتر تلاش می کنند و انگیزه های بالاتری دارند. اگرچه در دوره هایی که ترجمه های آزاد رایج بودند ما هم آثار غربی را به صورت آزاد ترجمه می کردیم.


    برگرفته از روزنامه ایران - مرداد 84
    گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست ...
    اگر مطالب این سایت برایتان مفید بود، لطفا با مشارکت و به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند خود، آن را برای خود و دیگران پربارتر کنید!

+ پاسخ به موضوع

کلیدواژه های این مبحث

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید