بخش اول
***
ادبیات یا سخنگان به مجموعه سخنهای انسانی که در قالبهای گفتاری، نوشتاری و یا دیگر قالبها مانند قالب الکترونیکی گرد آمده باشند گفته میشود. ملتها و تیرهها همانگونه که دارای نهادها، مکتبهای فلسفی یا دورانهای تاریخی هستند میتوانند دارای ادبیات نیز باشند. در باور همگانی ادبیات یک تیره یا ملت برای نمونه مجموعه متنهایی است که آثار ماندگار و برجسته پیشینیان و همروزگاران آن تیره و ملت را تشکیل میدهند. یکی از طبقهبندیهای مشهور و پرکاربرد متنهای ادبی، طبقهبندی دوگانهایست که بر اساس آن متنها به دو گونهٔ اصلی شعر و نثر تقسیم میشوند. این طبقهبندی سنت دیرینهای در زبان فارسی و ادبیات جهان دارد. سخنوران و فیلسوفان از دیرباز در پی پررنگ کردن خط ظریف میان این دو و ارایهٔ تعریفی فراگیر و تمیزدهنده از شعر و نثر بودهاند.
شعر چیست؟
شعر یا چامه یکی از کهنترین گونههای ادبی و شاخهای از هنر میباشد. شعر یک گونهٔ ادبی است که در آن از زیباییهای سطح و فرم زبان، بیان هنری احساسات، و تکنیکهای خاص بهره گرفته میشود.
آثار ادبی را به دو دستهٔ اصلی نثر و شعر تقسیم میکنند که معمولاً از جهت خوانش، زبان، و تکنیکها توسط مخاطب قابل بازشناسی هستند.
هویت و جایگاه ممتاز شعر در فرهنگ ایرانی
هویت و تاریخی که شعر در حوزهٔ کهن و گستردهٔ زبان و فرهنگ فارسی و در ایران دارد، با هویت و دیرینگی این هنر والا و پرتأثیر در بسیاری از فرهنگها و کشورهای دنیا، نظیر شعر در زبان انگلیسی، تفاوتهای بنیادی دارد. تأثیر و تاکیدی که فارسیزبانان و ایرانیان بر زیبایی وزن و مفهوم شعر داشتهاند، تقریباً کمنظیر است. در حالیکه ترجمهٔ شعر، بخش اعظمی از این ظرافت را از بین میبرد و تقریباً تنها زیباییهای مفهومی را باقی میگذارد، شهرت شعر فارسی در جهان قابل ملاحظه است. مولانا جزو معروفترین شعرای دنیا میباشد و به نقل از بی بی سی، در سالهای گذشته محبوبترین شاعر در آمریکا بوده است و این محبوبیت شگفتانگیز در حالی رخ داده است که زمان زیادی از ترجمههای قوی از کارهای او به زبان انگلیسی نمیگذرد. خیام هم از دیگر شاعرانی است که شهرت جهانی دارد. تاثیری که حافظ، شاعر معروف ایرانی، بر یوهان ولفگانگ گوته گذاشته است و دیوانی که این شاعر آلمانی با الهام از حافظ سروده است جای بسی تامل دارد. شعر فارسی کاملاً بر فرهنگها و زبانهای مجاور شامل شبه قارهٔ هند و زبانهای عربی و ترکی تاثیر گذاشته است.
انواع شعر فارسی
در زبان فارسی شعر به دو نوع اصلی طبقه بندی میشود: شعر کلاسیک (یا کهن) و شعر نو.
شعر کلاسیک فارسی
شعر کلاسیک یا کهن فارسی به صورت کنونی قدمتی بیش از هزار و صد سال دارد. این گونه شعر کاملاً موزون بوده و وزن آن بر پایه ساختاری است که عروض نام دارد. ساختار اوزان عروضی برپایهٔ طول هجاهاست.و هر مصراع به قالب هایی تقسیم می شود که هجاها باید در آن قالب ها قرار گیرند.و تفاوت شعر هجایی با شعر عروضی در وجود همین قالب هاست که شعر هجایی در قالبی قرار نگرفته و بر اساس هجاهای مصراع ساخته می شود.
تاریخچهٔ شعر کلاسیک فارسی
نخستین نمونههای به دست آمده از شعر در ایران، پیشینهشان به روزگار زرتشت پیامبر و سرودههایش در گاهان میرسد. این سرودهها به گویش گاهانی از زبان اوستایی است. همچنین از دوران پهلوانی (اشکانی) منظومههایی - مانند ایاتکار زریران (یادگار زریران) و درخت آسوریک - به زبان پهلوی اشکانی در دست است. افزون بر این نمونههایی از شعر (ترانههای خسروانی) به زبان پهلوی ساسانی یافت شدهاست. سرودهها و اشعار مانوی به فارسی میانه (پهلوی ساسانی و اشکانی) نیز در نزد اهل فن اهمیتی به سزا دارد. لیکن اجماع علمای فن بر این است که وزن هیچکدام از این اشعار عروضی نیست، بنابراین این اشعار با شعر امروزی فارسی تفاوتی بنیادین دارند.
نخستین شاعران فارسیسرا (مراد از فارسی در اینجا فارسی دری و در مقابل فارسی میانه است) در دربار یعقوب لیث صفاری پدیدار شدند. اگر چه نمونههایی از شعر به زبان فارسی دری، پیش از این دوران وجود دارد، ولی بررسی آنها مشخص میکند که در زمان سرودهشدنشان شعر فارسی هنوز قوام نیافتهبود، چرا که وزن آنان به طور مطلق عروضی نیست. در اینجا نمونهای از اینگونه اشعار (که تعدادشان انگشت شمار است) میآوریم. این قطعه شعری نگاشتهشده در آتشکده کرکوی واقع در سیستان است:
فُرخته باذا روش خُنیده کرشسپِ هوش
همی برست از جوش اَنوش کن میانوش
دوست بَذآگوش بَذآفرین نهاده گوش
همیشه نیکی کوش که دی گذشت و دوش
شاها خدایگانا بآفرین شاهی
محمد سگزی و بسام کورد از نامهای چند تن از سرایندگان دربار یعقوب است.
مرحله بعدی شکلگیری و تکامل شعر کهن فارسی در ورارود (ماوراء النهر) و خراسان اتفاق افتاد. علت آن بیش از هر چیز پشتیبانی فرمانروایان ایرانینژاد سامانی از زبان فارسی بود. در این روزگار شاعران بزرگی چون رودکی سمرقندی، شهید بلخی و دقیقی بلخی پدیدار شدند. فردوسی، بزرگترین حماسهسرای ایران، نیز اواخر این دوره را درک کرد.
با روی کار آمدن غزنویان ترکنژاد از رونق شعر فارسی کاسته نشد و ایشان بویژه محمود غزنوی از پشتیبانان جدی سخنوران بودند. در این دوره شاهد برآمدن سرایندگان بزرگی چون فرخی سیستانی و عنصری بلخی هستیم.
از روزگار غزنوی به بعد بویژه از آغاز پادشاهی سلجوقیان اندک اندک جنبش سرایش شعر به زبان فارسی دری به نواحی مرکزی ایران و حتی نواحی غربی (چون آذربایجان) کشیده شد و شعر و زبان آن تحت تأثیر گویش محلی گویندگان این خطه قرار گرفت. در این عهد شاعران بزرگی چون ناصر خسرو بلخی، قطران تبریزی، فخرالدین اسعد گرگانی و اسدی طوسی پدیدار شدند.
در سده ششم هجری شاهد پیدایش سرایندگان بزرگی چون عطار نیشابوری، نظامی گنجوی، خاقانی شروانی، جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی، انوری ابیوردی، ظهیر فاریابی و دهها شاعر بزرگ دیگر هستیم.
سده هفتم هجری اوج شعر فارسی محسوب میشود[نیازمند منبع] و در آن دو شاعر بزرگ سعدی شیرازی و مولانا جلالالدین بلخی رومی آسمان شعر فارسی را روشن کردند. پس از این دو بزرگوار، شعر فارسی در سراشیب و فرود افتاد و اگر چه در سده هشتم هجری با ظهور شعرایی چون عبید زاکانی و حافظ شیرازی اعتلا یافت.
بعداز حافظ که پایان بخش سبک عراقی است. سبک هندی پیدا شد که شاعران بزرگی چون صائب تبریزی دارد و بیدل دهلوی (که در افغانستان و تاجیکستان جایگاه بالایی دارد) داشت.
در دوران مشروطه که اواخر دوران شعر کهن فارسی بود، شاعران نقش مهمی درانقلاب مشروطه داشتند. ازخون جوانان وطن لاله دمیدهاست شعر معروف عارف قزوینی است. میرزاده عشقی را سر میبرند و با ظهور نیما یوشیج دوره تکتازی شعر کهن سر میآید. ولی همزمان این شعر همراه با شعر نو ادامه ی حیات می دهد بطوریکه شاعرانی همچون سیمین بهبهانی-مهرداد اوستا- ابراهیم صهبا آن را ادامه می دهند.
***
منابع:
سایت ویکیپدیا
روزنامه اطلاعات به تاریخ 15/2/78
سایت ادبیات کهن
کتاب شعرای معاصر
آخرین ویرایش توسط ahmadpanah در تاریخ 07-28-2009 انجام شده است
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست،امتحان ریشه هاست.
بخش دوم
***
انواع شعر کلاسیک فارسی
•مثنوی
•قصیده
•غزل
•مسمط
•مستزاد
•ترجیع بند
•ترکیب بند
•قطعه
•رباعی
•دو بیتی
•تک بیت
•چهار پاره
سبکهای شعر کلاسیک فارسی
•سبک هندی
•سبک خراسانی
•سبک عراقی
گونهها و جریانها در شعر کلاسیک فارسی
•حماسه
•تصوف و شعر عرفانی
•تغزل
شعر نو فارسی
شعر نو فارسی با وانهادن قالبهای شعر کلاسیک در قرن ۱۴ هجری بوجود آمد. این گونه از شعر فارسی آزادی بسیاری را در فرم و محتوا به شاعر میدهد. نیما یوشیج را پدید آورنده این نوع شعر در ادبیات فارسی میدانند. شعر نو به لحاظ محتوا و جریانهای اصلی ادبی حاکم بر آن کاملاً با شعر کلاسیک فارسی متفاوت است و به لحاظ فرم و تکنیک ممکن است همانند شعر کلاسیک موزون باشد یا نباشد یا وزن آن عروضی کامل باشد یا ناقص، استفاده از قافیه در شعر نو آزاد است. معمولاً شعر نو فارسی را به سه دسته اصلی تقسیم میکنند: شعر نیمایی و شعر سپید و موج نو.
جریانهای شعر نو فارسی
•شعر نیمایی
•شعر سپید
•شعر حجم
•شعر موج نو
•شعرناب
•دهه شصت و موج سوم
•شعرهای نگاره ای
•شعر دهه هفتاد
•شعر پست مدرن
•شعر دهه هشتاد
شعر جهان
گونههای معروف شعر جهان
•سونت
•هایکو
•غزل
•ویلانل
جریانهای مهم شعر جهان
•فرمالیسم
•فوتوریسم
•دادائیسم
جایگاه شعر در ادبیات دوره مشروطه
ادبيات مشروطه هم، اگر به اندازه خود جنبش مشروطيت <اسير كج فهمي ها و خطاانديشي هاي تاريخي اهل قلم> 11) نشده باشد، از سوءبرداشت ها و خلط مبحث ايمن نمانده و در طول تاريخ بيش از يكصد ساله اي كه از صدور فرمان تاريخي مشروطيت سپري شده است، آرا و انديشه هاي گوناگوني پيرامون آن گفته و نوشته شده است. هر يك از طبقات مختلف اجتماعي همان گونه كه برداشت خاص خود از جنبش مشروطيت، به عنوان يك رويداد اجتماعي- سياسي را دارد، همان را هم پيرامون ادبيات مشروطيت تسري داده است.
ادبيات هر دوره اي را بايد در شرايط و ويژگي هاي همه جانبه همان دوران به ويژه با توجه به دگرگوني هاي اوضاع اجتماعي-سياسي آن بررسي نمود. طبيعي است هر كوششي در اين راه بدون پرداختن به اين مساله راه را درست و تا به آخر آن نخواهد پيمود. هر طبقه اجتماعي در هر لحظه اي از حيات و زمان خويش، ادبيات خاص خود را دارد ولي تشخيص اينكه كدام كتاب و كدام نوشته به طبقه خاصي تعلق دارد كار آسان و ساده اي نيست.
جامعه ايران در قرن نوزدهم دچار دگرگوني هاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي شد كه همين دگرگوني ها بسترهاي مناسب رشد آگاهي سياسي و ملي را فراهم آورد. دگرگوني در ساختار ادبيات هم در همين دوران آغاز شد و تحت تاثير تحولاتي كه در جامعه ايران روي مي داد، ادبيات آن دوره نيز سخت دچار تحول و دگرگوني شد.22) زمينه هاي دگرگوني تاريخي ادبيات مشروطه را بايد در سال هاي پيش تر از انقلاب مشروطيت جست وجو نمود. به ويژه در 25 سال آخر حكومت ناصرالدين شاه، ويژگي هايي در ادبيات آن روز ديده مي شود كه داراي اساسي ترين ويژگي هاي ادبيات مشروطه هم هست. 33)
اگر ادبيات را يكي از ابزارهاي زندگي انسان ها بدانيم كه به وسيله آن به بيان خواست ها، آرزوها، دشواري هاي زندگي، رنج و ناكامي هاي خويش مي پردازند، پس اين ابزار هم در هر دوره اي متناسب با ويژگي هاي همان دوره نياز به نو شدن و كارآمد شدن دارد. ادبيات مشروطه هم در مقايسه با ادبيات پيش از آن- دوره بازگشت- همين ويژگي را داشت و هم از نظر شكل و فرم و هم از نظر ساختار و محتوا، نوآوري هايي در آن ديده مي شود. اين ادبيات نو و سنت شكن است و در سنت شكني هم سخت پرخاشگر است. از ديگر ويژگي هاي ادبيات مشروطيت، واقع گرايي (رئاليسم) و دموكراتيك و مردمي بودن آن است. 44)
نشريات دوران انقلاب مشروطيت نقشي بنيادي در پخش و گسترش ادبيات آن دوره داشته اند. با اعلام فرمان مشروطيت در 1285ش، دگرگوني ها شتاب بيشتري گرفت و زمينه هاي مناسبي براي رشد و پيشرفت چشمگير مطبوعات كه خود منعكس كننده آراي نويسندگان و شعراي طيف هاي مختلفي از گروه هاي جامعه بودند، فراهم شد. اين امكان در سايه برچيده شدن تدريجي دستگاه سانسور حاكم بر سرنوشت روزنامه ها به وجود آمد. در اين زمان مطبوعات نقش پل ارتباطي ميان آرا و انديشه هاي نويسندگان و شعراي مشروطه خواه با اقشار مختلف جامعه را داشتند چراكه بسياري از همين شعرا و نويسندگان خود روزنامه نگار هم بودند و با استفاده از همين امكان در گسترش افكار و انديشه هاي خود در سطح جامعه از اين تريبون به خوبي استفاده مي نمودند.
شعر مشروطه
در حالي كه شعر در سده هاي پيشين مخاطبان خاص و ويژه اي داشت كه از محدوده درباريان و تعداد اندكي از نخبگان و فرهيختگان فراتر نمي رفت، در دوران مشروطيت و به مدد فضاي نسبتا بازي كه بر جامعه حاكم شده بود، گروه هاي بيشتري از مردم توانستند در شمار مخاطبان قرار گيرند.
سليقه، خواست ها و نيازهاي مخاطبان جديد نيز بسيار متفاوت با مخاطبان گذشته بود. به همين دليل نيز راه براي استفاده از مضامين جديد، عامه فهم و طرح انتقادهايي از خودكامگان حاكم بر سرنوشت، جان و مال مردم هموار شده بود. شعرا ديگر تمايل چنداني به وصف روي و موي، لب و دندان، كمان ابرو و زنخدان يار و يا توصيف چگونگي جاه و جلال، كرم و بخشندگي، جنگجويي و كشورستاني شاهان نداشتند. هنگام آن رسيده بود تا روي ديگر سكه را در معرض ديد همگان قرار دهند و آنان را با حقايق موجود آشنا سازند. بنابراين توجه به مضامين اجتماعي در مركز توجه شعرا قرار گرفت و درونمايه شعر آنان را انتقاد از اوضاع اجتماعي، وضعيت زندگي مردمان، غارت و چپاول سرمايه هاي ملي، آزادي، مخالفت با دخالت بيگانگان و به ويژه وطن پرستي و مسائلي ديگري از اين دست تشكيل مي داد.
صرف نظر از اهداف سياسي كه در شعر شعراي دوران مشروطه آشكارا ديده مي شود، شعر اين دوره بيشترين تقابل را با شعر سنتي داشت كه نه تنها به مسائل اجتماعي و فرهنگي مورد توجه عموم، از قبيل آموزش و پرورش، آزادي زنان و مشكلات اقشار زحمتكش توجه مي نمود، بلكه به مسائل نوين روزگار هم كه در چارچوب نيازهاي ضروري مردم مي گنجيد توجه داشت. 66)
شاعران دوره مشروطه با استفاده از هر ابزار بيان و هر زباني به پخش و گسترش انديشه هاي انقلابي خود مي پرداختند. در اين ميان زبان طنز يكي ديگر از شيوه هاي بيان انديشه از سوي طرفداران آزادي و مشروطه بود كه در اين دوران وسيعا از آن استفاده مي شد. در اين زمينه نبايد نقش ارزنده <ملانصرالدين> به مديريت <جليل محمد قلي زاده> و اشعار <ميرزا علي اكبر صابر> را فراموش نمود 77) كه خود نياز به پژوهشي مستقل دارد. طنزنويسان از شعر بيشتر استفاده نمودند تا نثر و پيشوايي شعر طنز با سيداشرف الدين قزويني (گيلاني) مدير روزنامه <نسيم شمال> بود. 88)
شعر دوران مشروطه اگرچه در چارچوب دگرگوني درونمايه شعر فارسي بسيار موفق بود و توانست سنت هاي كهن را زير و رو نمايد اما از نظر دگرگوني در فرم و قالب چندان موفقيتي به دست نياورد. البته نبايد فراموش نمود كه شعر مشروطه در عرصه طنز، تجربه در بيان نمايشي 99) و اولين تلاش ها- اگرچه ناموفق- براي ارائه قالب هاي نو توانست دست به نوآوري هايي بزند كه زمينه ساز پيداش جريان هاي شعري بعدي شد.
شعر مشروطه داراي ويژگي هايي است كه مي توان آنها را از وجوه مختلفي بررسي نمود. برخي از اين ويژگي ها عبارتند از قالب، زبان و شيوه بيان، درونمايه (مضمون)، منابع شعر مشروطه، پارسي سره نويسي، سادگي و رواني زبان و چند ويژگي ديگر كه هر يك نياز به پژوهشي مفصل و مستقل دارد. در نوشتار حاضر به دو ويژگي شعر مشروطه، يعني قالب و درونمايه - كه از مهم ترين و شايد هم مهم ترين ويژگي شعر مشروطه باشد- خواهيم پرداخت.
قالب هاي شعر مشروطه
قالب هاي كهن شعر فارسي در شعر مشروطه دگرگون نشد و از بين نرفت و اشكال كلاسيك همچنان حفظ شد، ولي برخي قالب هاي خشك مانند قصيده از چشم افتاد و چندان تمايلي به استفاده از آن نبود اما در كنار <مثنوي> و <غزل> قالب هاي <مستزاد> و <مسمط> از سوي سرايندگان مورد توجه بيشتري قرار گرفت. 100)
در اين ميان از قالب <غزل> به شكل ماهرانه اي در بيان ابراز احساسات وطن دوستانه و ترويج روح ميهن دوستي استفاده مي شد و <قطعه> هم از ديگر قالب هاي مورد استفاده شعرا بود. اما <مستزاد> به يكي از پرطرفدارترين قالب هاي شعري در دوران مشروطيت تبديل شد كه اين خود در عمل برداشتن گام هايي در مسير نوسازي شعر بود. سيداشرف الدين قزويني (گيلاني) و محمدتقي بهار (ملك الشعرا) از اين قالب بسيار استفاده نمودند. 111) افزون بر <مستزاد> و <قطعه> از <بحر طويل> هم كه ريشه در ادبيات كهن فارسي داشت استفاده مي شد. 122) فرم ديگري از اشعار كه در اين دوران انتشار يافت، شعرهايي بود كه برگرفته از ادبيات عاميانه و به فرم لالايي هايي بود كه مادران براي فرزندان خود مي خواندند. 133) در اين زمينه لاهوتي اشعاري سروده است.
اما به اعتقاد پاره اي از پژوهشگران، زنده ترين قالب شعري در اين دوران <مثنوي> بود كه زبان ساده و انعطاف پذير از ويژگي هاي آن بود و از نمايندگان برجسته آن مي توان ايرج ميرزا را نام برد كه اساسا در تحول زبان شعر در آن دوران و ساده گويي نقش انكارناپذيري دارد. <تصنيف> هم كه تا پيش از اين دوره چندان مورد توجه نبود و حتي از سوي نخبگان مورد تحقير و تمسخر واقع مي شد، به عنوان سبك شناخته شده اي در شعر مشروطه درآمد. 144) از اين شيوه بيان در آثار هجايي و به ويژه در تعزل هاي وطني بيشتر استفاده مي شد. شاعران ضمن استفاده از اين شيوه، همه ويژگي هاي آن را به ويژه وزن كه بر پايه ملودي (آهنگ) شكل مي گرفت و تكرار پاره اي از ابيات پس از هر بند را رعايت مي كردند. 155) عارف قزويني از تصنيف سازان نامي اين دوره است. اگرچه بيشتر پژوهشگران بر اين باورند كه بيشتر قالب هاي مورد استفاده در شعر مشروطه همان قالب هاي موجود در شعر كلاسيك پارسي است، اما بايد توجه داشت كه تلاش هايي هم در جهت تغيير و دستكاري قالب هاي كلاسيك صورت گرفت. اين تلاش ها كه با نگاه به نمونه هاي غربي بود اگر همراه با موفقيت نبود اما زمينه ساز دگرگوني هاي آينده در شعر فارسي بود.
درونمايه شعر مشروطه
اساسي ترين درونمايه شعر مشروطه را همان مفاهيم مشروطه خواهي با همه ويژگي هايي كه تاكنون شناخته شده تشكيل مي دهد و همان گونه كه پيش تر نيز اشاره شد وجه تقابل شعر اين دوره با شعر ادوار پيشين و به ويژه دوره بازگشت در همين است. درونمايه هاي شعر مشروطه را مي توان در چندين شاخه اصلي كه هر كدام از آنها زيرشاخه هايي هم دارد تقسيم نمود:
1- وطن: (ناسيوناليسم، مليت، پان اسلاميسم (اتحاد اسلامي)، شوونيسم، حق حاكميت مردم بر سرنوشت خويش)
2- آزادي: دموكراسي اجتماعي، آزادي بيان، قلم، گفتار و افكار، آزادي احزاب، برپا نمودن حكومت قانون، پارلمانتاريسم، استقلال سياسي و اجتماعي، مسائل مربوط به زنان و به رسميت شناختن پاره اي از حقوق اجتماعي آنان.
3- تمدن غربي: توجه به علم، دانش و صنعت غرب، انديشه ايجاد مدارس و دانشگاه ها به شيوه اروپايي، سوسياليسم و تكيه بر داشتن نهادهاي حكومتي همانند غرب.
4- انتقادهاي سياسي و اجتماعي: انتقاد از خودكامگي حاكم، انتقاد از بي عدالتي ها و نابرابري ها، انتقاد از بي توجهي به سرنوشت وطن و ... . 166)
به عبارت ديگر در اين اشعار مضامين مربوط به مبارزه با خودكامگي، دفاع از وطن، افشاي ماهيت استعمارگران و غارتگران، بي توجهي به سرنوشت و آينده وطن، انتقاد از سياست پيشگان وطن فروش، ترجيح منافع فردي بر منافع گروهي، ناديده گرفتن منافع ملي، زهد، ريا و جهل و خرافه پرستي جاي اصلي را اشغال نموه بود. 177)
به دليل اهميتي كه وطن در هر يك از ادوار تاريخي براي ايرانيان داشته و حال نيز نه تنها از آن كاسته نشده، بلكه بر آن افزوده گرديده است، در اينجا از ميان چهار شاخته اصلي درونمايه هاي شعر مشروطه كه برشمرديم، <وطن> را برگزيديم تا ضمن آوردن نمونه هايي از شعرهاي برخي شعراي دوره مشروطه پيرامون اين مقوله، بازتاب كژرفتاري ها و بي مهري هاي بيگانگان و سرسپردگان داخلي نسبت به <وطن> و حس وطن دوستي، دلبستگي به وطن و نگراني نسبت به آينده آن را در شعر آنان دريابيم.
ابوالقاسم عارف قزويني، 1312-1259ش همدان:
او يكي از نامدارترين شعراي دوران انقلاب مشروطه است كه در اشعار خود با حس و حال و شور وطن پرستي زيادي كه داشت به خلق آثار ماندگاري دست زد، به ويژه در تصنيف كه به جهت آشنايي اش با موسيقي و به مدد صداي دلنشيني كه داشت توانست در اين عرصه دگرگوني ايجاد كند. عارف در زمينه تصنيف سازي در اين دوره از پيشگامان است. او خود درباره مفهوم <وطن> در تصنيف هايش نوشته: <وقتي تصنيف وطني ساخته ام كه ايراني از ده هزار نفر يك نفرش نمي دانست وطن يعني چه، تنها تصور مي كردند وطن شهر يا دهي است كه انسان در آنجا زائيده شده باشد... شكر خدا را بعد از مشروطه معني وطن فهميده شد... اكنون كه معني وطن تا اندازه اي معلوم گرديد پس مي توانم با قوت قلب بگويم:
اندر وطن كسي كه ندارد وطن منم
آن كس كه هيچ كس نشود مثل من منم
اندر لحد كسي كه بدرد كفن به تن
از بهر آن وطن كه نشد آن من منم...
آن مرد با تعصب و غيرت كه زندگي
كرده است در فشار ز درد وطن منم188)
علي اكبر دهخدا،1334- 1258ش تهران: اگرچه وجه نويسندگي و پژوهشگري علامه دهخدا بر شخصيت فرهنگي او غالب است و از اين لحاظ او در ادبيات دوره مشروطه مقام ارجمندي دارد - به ويژه طنزهايش در ستون <چرند پرند> صوراسرافيل و مقالات انتقادي اش در همانجا - اما به هر صورت او شعر هم مي سروده و در اين عرصه دست به نوآوري هايي هم زده است. در اينجا اين شعر زيباي او را كه به زباني ساده و همه فهم درباره <وطن> و <وطن داري> سروده شده است با همديگر مي خوانيم:
هنوزم زخردي به خاطر در است
كه در لانه ماكيان برده دست
به منقارم آن سان به سختي گزيد
كه اشكم، چو خون از رگ آن دم جهيد
پدر خنده بر گريه ام زد كه هان
وطن داري آموز از ماكيان211)
***
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست،امتحان ریشه هاست.
بخش سوم
***
محمدتقي بهار (ملك الشعرا)، 1265ش مشهد - 1330 ش تهران
او بدون ترديد نه تنها يكي از شعراي بزرگ دوره مشروطه، بلكه از بزرگ ترين گويندگان تاريخ ادب پارسي است. او در شعر فارسي به چنان جايگاه بالايي دست يافت كه كمتر كسي از گويندگان هم روزگارش توانست بدان دست يابد. بهار نيز همانند ديگر شعراي دوره مشروطه همواره دل نگران مام <وطن> بود. موضوع <وطن> در اشعار او جاي وسيعي را از آن خود ساخته است. پاره اي ابيات از چند شعر او پيرامون <وطن> را مي خوانيم:
مهرگان آمده و دشت و دمن در خطر است
مرغكان نوحه برآريد، چمن در خطر است
چمن از غلغله زاغ و زغن در خطر است
سنبل و سوسن و ريحان و سمن در خطر است
بلبل شيفته خوب سخن در خطر است
اي وطن خواهان زنهار، وطن در خطر است
خانه ات يكسره ويرانه شد اي ايراني
مسكن لشكر بيگانه شد اي ايراني
عهد و پيمان تو ايفا نشد اي ايراني
عهد بشكستنت افسانه شد اي ايراني
عهد غيرت مشكن، عهدشكن در خطر است
اي وطن خواهان زنهار، وطن در خطر است222)
بهار بار ديگر به بهانه گسيل لشكريان روس به خراسان در سال 1289 ش اين قصيده شيوا را سروده است:
اي خطه ايران مهين، اي وطن من
اي گشته به مهر تو عجين جان و تن من
اي عاصمه دنيي آباد كه شد باز
آشفته كنارت چو دل پرحزن من...
تا هست كنار تو پر از لشكر دشمن
هرگز نشود خالي از دل محن من...
و امروز همي گويم با محنت بسيار
دردا و دريغا وطن من، وطن من233)
سيدمحمدرضا ميرزاده عشقي، 1272ش همدان - 1303ش تهران
ميرزاده عشقي نيز يكي ديگر از چهره هاي تابناك شعر مشروطه است كه با جسارت و شهامتي بي نظير رودرروي خودكامگان، چپاول گران و زورمداران ايستاد. او در شعر خود به مخالفت آشكار با وطن فروشان، دشمنان ايران و استعمارگران پرداخت. سرانجام هم تاوان اين فاش گويي و شهامت خود را در دوران رضاخان با جان خويش پرداخت و در شكوفاترين سال هاي زندگي خود - 31 سالگي - ترور شد. او نيز درد <وطن> و نابساماني و خرابي اوضاع آن را در دل داشت و اندوه ويراني <وطن> دلش را به درد آورده بود. در اينجا ابياتي از عشقي درباره <وطن( >ايران) را كه از منظومه <رستاخيز شهر ياران ايران> او كه در حقيقت نخستين نمايشنامه منظوم و به عبارت ديگر اولين اپرايي است كه به زبان پارسي سروده شده مي خوانيم:
زدلم دست بداريد كه خون مي ريزد
قطره قطره، دلم از ديده برون مي ريزد
كنم ار درد دل از تربت اهخامنشي
از لحد بر سر آن سلسله خون مي ريزد
آبروي و شرف و عزت ايران قديم
نكبت و ذلت ايران كنون مي ريزد244)
و باز در جاي ديگري پيرامون <وطن> سروده:
خاكم به سر، زغصه به سر، خاك اگر كنم
خاك وطن كه رفت، چه خاكي به سر كنم؟
آوخ كلاه نيست وطن تا كه از سرم
برداشتند، فكر كلاهي دگر كنم...
معشوق عشقي اي وطن، اي عشق پاك
اي آنكه ذكر عشق تو شام و سحر كنم255)
سيداشرف الدين گيلاني، 1249ش قزوين - 1312ش تهران
بدون شك و ترديد سيداشرف الدين، يكي از چهره هاي برجسته شعر مشروطه و به گفته آرين پور <محبوب ترين و معروف ترين شاعر ملي عهد انقلاب است.>266) نفيسي، اجر او در آزادي ايران را كمتر از اجر ستارخان، پهلوان بزرگ نمي داند.277)
اين مي رساند كه شعر او و روزنامه اش <نسيم شمال> نقش بزرگي در بيداري مردم در آن دوران داشته است. اشعار او به زباني ساده و عامه پسند بود. سيداشرف الدين از پشتيبانان راستين مردم زحمتكش بود و بسياري از اشعار او بازتاب رنج، فقر، گرسنگي و دردهاي همين قشر بود.
اشرف الدين هم مانند ديگر شاعران اين دوره، غم <وطن> را در دل داشت و همواره چشم به آينده و سرنوشت آن داشت و دلش در سوداي بهروزي <وطن> مي تپيد.
او در يكي از اشعارش درباره وطن سروده:
اي غرقه در هزار غم و ابتلاوطن
اي در دهان گرگ اجل مبتلاوطن
اي يوسف عزيز ديار بلاوطن
قربانيان تو همه گلگون قبا وطن
بي كس وطن غريب وطن بي نوا وطن
اي جنت معارف ويران شدي چرا
از رخت علم يكسره عريان شدي چرا
در آتش جهالت بريان شدي چرا
اي بي معين و مونس بي اقربا وطن
بي كس وطن غريب وطن بي نوا وطن288)
و در شعري ديگر در بيتي به <وطن فروشان> و <خائنان> چنين اشاره كرده است:
خائنين خاك وطن بفروختند
تا كه مشتي اسكناس اندوختند299)
درباره تلقي اين شعر از مفهوم <وطن> تفاوت هايي وجود دارد كه فرصت پرداختن به آن را در اينجا نداريم و همين قدر يادآور مي شوم كه انديشه <وطن خواهي> و عشق و علاقه به ايران به عنوان وطن تاريخي، جوهر مشترك انديشه همه آنان بوده است.
اين نمونه ها مشتي از خروار است. پيرامون <وطن> اشعار بسيار ديگري از كساني همچون ايرج ميرزا، لاهوتي، فرخي و ديگران وجود دارد كه پرداختن به آنها فرصت ديگري را مي طلبد.
قرآن و تأثير آن بر شعر و ادبيات
- جايگاه شعر و شاعري را در قرآن چگونه ميبينيد؟ شعر و شاعري در جهان عرب پيش از نزول قرآن چه جايگاهي داشت؟
- در قرآن كريم چندين اشارة منفي به شعر هست. مثلاً نسبت شاعري را از پيامبر دور ميفرمايد مانند آية «و ما انت بنعمت ربك كاهن و لا مجنون»، يا جاي ديگري ميفرمايد تو شاعر نيستي «و ما علمناه شعر ولا ينبغي له» به او شعر نياموختيم و سزاوار او نيست شاعر باشد. شاعران در جهان عرب پيش از نزول قرآن آدمهايي بودند كه در آخر سورة شعرا به دو دسته توصيف ميشوند: گروهي كه سرگشتة هر وادي هستند و به وعدههايي كه ميدهند عمل نميكنند، البته وعدههاي كارهاي نيك و خداوند به خاطر همين وعدهشكني سرزنششان ميكند و «يتبعهم الغاوون» آدمهايي كه فكر منسجمي ندارند و رهيافته نيستند، اينها جزو آن دسته از شعرا هستند. گروه دوم با «الا» جدا ميشوند. يعني شعرايي كه هم ايمان ميآورند و هم كارهاي شايسته انجام ميدهند «الا الذين آمنو و عملوا الصالحات». حتي من چيز شگفتآوري را كه شايد كمتر كسي در اين باره سخن گفته باشد، ميگويم كه خود قرآن، آن بخشي كه در مكه نازل شده بسيار شعرگونه است.
- اگر ممكن است در اين باره بيشتر صحبت كنيد.
يعني الآن با معيارهاي جهاني شعر، خيلي شعرگونه است. يعني احساسات والا، لحن پرشور و پرحماسه، اينها خودش شايد جزو بهترين شعرها باشد. قافيه هم دارد كه در نثر، سجع ميشود كه در قرآن، سجع را هم حتي علماي ما قبول نكردند و گفتند كه فاصله است. فاصله در واقع همان پايانبندي آيات است. اگر اسمش فرق كند مصداقش فرقي نميكند؛ يعني يك نوع قافيه دروني در بسياري از آيات قرآن هست كه بيشتر در سورههاي مدني اسمي و القاب خداوند است. آياتي كه به: «عظيم و قدير» يا «غفور كريم» و نظير اينها (زوجهاي اسماء الله) ختم ميشود.
اما در سورههاي مكي به سجع ختم ميشود. «و شمس وضحيها و القمر اذا تليها» خوانندگان فرهيختة اين بحث آن انس و آشنايي را شايد بيشتر از خود بنده با قرآن كريم دارند. به اين ترتيب و توصيف ما ميبينيم كه حضرت ختمي مرتبت ميفرمايد «ان من الشعر الحكمه و ان من الشعر والسحرا» يعني در نفوس انساني خيلي نفوذ دارد و بسيار هست كه در شعر نكتههاي حكمتآميز ميبينيم و حسان بن ثابت انصاري هم شاعري بودند كه حضرت را مدح ميگفتند، منقبت ميگفتند و ضمناً شاعران هجا و هجوكنندگان ديگر هم از ميان منافقان يا مشركان قريش بودند و حضرت را هجو ميكردند، حسان پاسخشان را ميداد. از خود حضرت شعري نقل شده است. اخيراً حدود يك سالي است كه اشعاري منصوب به 13 معصوم (منهاي خود حضرت ختمي مرتبت كه منصوب به آنها باشد، حالا صحيح الصدور يا غير صحيح الصدور مسلم الصدور باشد، يا نباشد) فراهم آوردند. جمعها و تدوينهاي مختلفي از اين ديوان به عمل آمد كه بهترين آنها هماني است كه در آن همكار دانشيار قرآنشناس و مترجم قرآن و مترجم تاريخ دكتر ابوالقاسم امامي از متون قديم گرد آوردهاند و ترجمة بسيار شيوايي هم از آن بهدست دادهاند. از عبدالعزيز الاحلب به ياد دارم كه ديواني از حضرت مولاالموحدين فراهم آورده و چاپ كرده است. در عين اينكه در قرآن نگاه و بيان منفي از شعر وجود دارد ولي شعر و شعرا را قرآن به دو دسته تقسيم كرده است. از انتهاي سورة شعرا كه اشاره شد «ان الذين آمنو و عملوا الصالحات» استثنا را درآورند. يعني مؤمناني كه شعرهايي سرودهاند مثل مثنوي مولوي كه نه تنها اشكالي ندارد بلكه بسيار آموزش دهنده است و عرفان و اخلاق و حكمت را منتقل ميكند. مثل فردوسي كه تاريخ يك قوم را منتقل ميكند. اساطير و قصص باستاني ما را منتقل ميكند.
- تأثير قرآن را در شعر و ادبيات ايران و جهان چگونه ارزيابي ميكنيد؟
تأثير قرآن در شعر و ادبيات جهان اسلام مثل ادبيات فارسي، عبري و تركي، وصف ناپذير است.
در شعر نو فارسي حتي ما در دانشنامه قرآن كه با كوشش بنده و 17 نفر ديگر فراهم شده، تأثير قرآن را در شعر عطار، حافظ، سعدي، فردوسي و ديگر بزرگان شعر بررسي كردهايم. در شعر نو هم گفتهايم كه چه كساني متأثر از قرآن بودهاند. مثل سهراب سپهري، خانم بهبهاني، استاد شفيعي كدكني، استاد گرمارودي و ...
- دربارة تأثير و تعامل شعر با عرفان صحبت كنيد.
شعر فارسي كه تقريباً بيشباهت به شعر عربي نيست، چند درونمايه بزرگ دارد. يكي اخلاق است. يعني همين بندهاي مرواريدگونهاي كه ما در سعدي، حافظ، مولانا و بسياري از شعراي بزرگ، همين طور قبل از شاهنامه و در خود شاهنامه ميبينيم. ديگري عشق است كه خود سه وجه دارد، يكي عشق آسماني است با معشوق ازلي يعني عشق عرفاني. يكي عشق زميني است يعني عشق انسانها به همديگر و يكي هم عشق ادبي است كه اين سومي، را من خودم ساختهام، يعني شاعر در اين عشق به فرد خاصي نظر ندارد و فقط ميخواهد عاشقانهسرايي كند، كه در كتاب قرآن پژوهي به آن اشاره شده است و در اينجا تكرار نميكنم. درونماية دوم شعر ما اخلاق است و سومين درونماية بزرگ شعر ما از همان آغاز شعر زهد است كه از تقريباً پيش از كسايي مروزي شروع ميشود و در كسايي مروزي اوج ميگيرد و بعد در شعراي بزرگي مثل ناصر خسرو به اوج ميرسد و بعد از او هم در ابن يمين و خيليهاي ديگر تا به عصر محتشم ميرسد و مرثيهسرايي از آن جدا ميشود. كتابهاي بزرگي داريم كه فقط از منقبتها و مدحهاي ائمه گفته است. ريشة زهد هم از شعر اخلاقي است.
درون ماية چهارم شعر ما عرفان است. ما در شعر رودكي نميتوانيم دنبال عرفان باشيم. عشق رودكي عشق زميني است و «مادر مي را بكرد بايد قربان». همة توصيف اين قصيده ترشيدن انگور است تا تبديل به مي شود و بسيار شاعرانه و زيبا توصيف شده است. باده در اسلام نهي شده و تحريم شده. در قرآن در چهار مرحله و چهار آيه يكي از مصداقات بين شيعه و سني است.
بادهستايي و خمريهسرايي در شعر فارسي و عربي بسيار است كه دكتر مظاهر مصفا در دو دفتر چاپ كردند. حافظ خودش هم خمريهسرايي ميكرد. همانطور كه سه معشوق داريم سه باده هم داريم، بادة عرفاني، بادة انگوري و بادة ادبي. بادة ادبي مثل بادة خيام است. بادهاي كه از آن براي مضمون ساختن و شعر ساختن استفاده ميكند. عرفان يكي از مضمونها و معنا دهندههاي بزرگ شعر فارسي است. از حدود قرن 5 كمي پيش از سنايي (كه يكي از بزرگان اين فن است) شعر عرفاني رشد ميكند، اوج ميگيرد و خود سنايي هم ديوانش و هم منظومههايش مثل حديقه الحقيقه عرفاني است و كمابيش بعضي از بيتهاي عارفانه در نظامي گنجوي ميبينيم، يا يك لحن عرفاني در بعضي از آثار خاقاني ميبينم، اما آنكه راه سنايي را ادامه ميدهد عطار است. عطار يك ديوان دارد و چندين مثنوي بزرگ كه خوشبختانه استاد بزرگ ادب امروز يعني شناسندة ادب ديروز و استاد بزرگ و محقق امروز آقاي شفيعي كدكني اسنادي دريافتند و آثار ايشان را با شرح و حاشيه و تعليقات بسيار ارزنده و بسيار علمي و مفصل منتشر كردهاند كه جلد اول آن منطق الطير 220 صفحه متن است و 700 صفحه مقدمه و تعليقات. عطار مرد بسيار بزرگي بود كه داستان شيخ صنعان او و ملامتگري آن بر حافظ هم اثر گذاشته است. خيليها عارفانهسرا هستند. مولوي كه اوج عارفانهسرايي است ميگويد:
عطار روح بود و سنايي چشم
ما از پي سنايي و عطار آمديم
اين را مولانا در غزليات شمس گفته مولانا 2 تا 3 اثر عظيم دارد كه يكي مجموعه 3000 غزل است به اسم ديوان شمس. شمس يا مرشد مولانا بوده، يا بر مولانا اثر گذاشته و باعث شده كه آن همه غزلهاي پر شور و گداز و پرشور و حال براي وي بسرايد كه به اسم او، اسم ديوان شمس گذاشته شده است. در حاليكه سرودههاي شمس نيست، بلكه براي او سروده شده است. الآن روزگار خوش مثنوي است. بهترين چاپ آن چاپ قونيه است كه احتمالاً حسام الدين آن را ديده است، چون مولانا 3-4 سال قبل از كتاب مثنوي فوت كرده و در 672 نسخه يا 7-676 نسخه است كه 5-4 سال قبل از فوت مولانا آن نسخه كتابت شده، ولي احتمالاً حسام الدين مينوشت و از اين طريق عظيمترين اثر عرفاني مولانا پديد آمد.
بعدها نحلههاي عرفاني ديگر، مكاتيب ديگر مثل مكتب عرفان نظري ابن عربي در شعر فارسي اثر ميگذارد كه اين اثر را ما در آثار “ما خاك را به نظر كيميا كنيم” ميبينيم، يا در منظومة بسيار بلند يك هزار بيتي گلشن راز شيخ محمود شبستري در شروعش ما غالباً ميبينيم كه عرفان نظري اثر كرده و اين عرفان نظري هم خيلي متأثر از قرآن كريم است و آن هم يك شاخهاي از عرفان است كه قدري فلسفيتر است و قدري با عرفان خراساني ما كه بزرگاني مثل عطار و سنايي و مولانا را از آن ياد كرديم متفاوت است. عرفان از بزرگان ما ادامه دارد تا شعر سهراب سپهري و يكي از نوسراترين شاعران روز ايران به نام آقاي هيوا مسيح كه من 50 صفحه نقد را براي شعرهاي او نوشتم كه ماية عرفاني زيادي دارد.
ـ نظرتان دربارة تأثير قرآن در فرهنگ آفريني تمدن بشري چيست؟
تأثير قرآن در فرهنگآفريني چندين تمدن فوقالعاده بوده است. ما چندين روايت از اسلام داريم كه همه اسلام است. اسلام ايراني، اسلام مصر، اسلام سوريه، اسلام اسپانيا و ... و اسلام ايراني كه مرحوم هانري كربن كه اسلامشناس و ايرانشناس و شيعه شناس بزرگ فرانسوي باب كرده است كاملاً اصطلاح درستي است. يعني اسلام ايراني كه منظور تشيع است و قبل از اينكه حتي تشيع مذهب رسمي ما بشود بسياري از ايرانيها در علوم حديث و علوم قرآن پيشروي داشتند و نيز در علوم دستور زبان و صرف و نحو تا فلسفه و كلام كه الآن از اثرات آن معلوم است كه ايرانيها چه قدر تلاش كردهاند. يعني چندان تلاش كردهاند كه او از اسلام ايراني سخن ميگويد و به حق هم سخن ميگويد. پيش از اينكه شيعه در ايران سراسري شود يعني در قرن 10 و پيش از آن هم در قرون طلايي (قرن 4) كه اوج تمدن اسلامي بوده سهم ايرانيها چه در ادارة حكومت و راه بردن اجتماع و چه در فرهنگآفريني بسيار بوده است و قرآن نقش اول را ايفا ميكرده؛ در لغتنامهها حضور داشته، همچنين در فلسفه، عرفان و فقه حضور داشته. اصول فقه پر از مثالهاي قرآني است. علم حديث بايد با قرآن سنجيده شود و علم فقه كه از آيات احكام در درجة اول استفاده ميشود. تأثير فرهنگآفريني قرآن را براي قرآنشناسان مفصلاً آوردهام كه چگونه قرآن اركان تمدن و فرهنگ ما را ساخت. چون تمدن به جنبة سختافزاري ميگويند و فرهنگ به جنبة نرم افزاري. به قول قديميها به آن نقطة زير ساخت ميگويند و به اين روساخت. مثل عرفان و شعر و فرهنگ و علم و ... . بدون تمدن فرهنگ وجود ندارد و بدون فرهنگ هم تمدن.
قرآن همچنان در همة اركان تمدن و فرهنگ ما تأثير داشته و در شعر ما هم تأثير داشته است. راجع به مولانا اخيراً كتاب مفصلي را به نام قرآن و مثنوي، بنده و آقاي مهندس مختاري حافظ قرآن كريم منتشر كرديم و در 720 صفحه نشان داديم كه در مثنوي مستقيم يا غيرمستقيم به 4500 آيه استناد شده است. در مورد حافظ نيز بنده 4-5 مقاله نوشتهام، ديگران كتابها نوشتهاند. يا در مورد ناصرخسرو ميتوان كتاب نوشت. من در روند شعر نو مثلاً، در نيما يوشيج اين تأثير را نديدم، يا مثلاً در شاملو يا آتشي.
در شاعران بعد از نيما فقط در سپهري تأثير عظيم قرآن آشكار ميشود. «سوره تماشا» را در هشت كتاب بخوانيد، درست از ساختارهاي قرآن اقتباس شده است. استاد گرمارودي شعر مذهبي را به اوج رساندند و بسياري از مضامين قرآن و حتي عبارتهاي قرآني در شعر ايشان ديده ميشود. استاد شفيعي كدكني نيز در شعرهايش از مضامين قرآني استفاده كردهاند. در شعرهاي خانم بهبهاني هم هست. خودش هم ميگويد ما در
خانوادهاي مذهبي بزرگ شدهايم. من به ايشان گفتم كه در اثر اخير شما تأثير قرآن بسيار زياد است و ميتواند در حد يك تز باشد. ايشان تأييد كردند و گفتند يك مورد و دو مورد نيست. من فكر ميكنم 150 مورد ميشود كه معني يا مضمون يا عبارت از قرآن اقتباس شده. اين تأثيرپذيري از شاعراني مثل خانم طاهره صفارزاده، تا آقايان هيوا مسيح و قيصر امينپور ادامه دارد.
تاریخ ادبیات فارسی
ادبیات فارسی یا پارسی به ادبیاتی گفته میشود که به زبان فارسی نوشته شده باشد. ادبیات فارسی تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتابهای قدیمی در موضوعات غیرادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز دارای ارزش ادبی هستند و با گذشت زمان در زمره آثار کلاسیک ادبیات فارسی قرار گرفتهاند.
آوازه برخی شاعران و نویسندگان ایرانی از مرزهای ایران فراتر رفتهاست. شاعران و نویسندگانی نظیر فردوسی، سعدی، حافظ شیرازی، مولوی، عمر خیام و نظامی شهرتی جهانی دارند. در میان چهرههای شناخته شده ادبیات معاصر فارسی در جهان میتوان به صادق هدایت در داستان و احمد شاملو در شعر اشاره کرد.
ادبیات ایران پیش از اسلام
نوشتار اصلی: پارسی باستان
نوشتار اصلی: پارسی میانه
در زمان بغتسما (۲۰۵ - ۲۵۹ ه. ق.) شاعری به نام حنظله بادغیسی (ف.۲۲۰) ظهور کرد. در عهد بغتسما محمد بن وصیف و فیروز مشرقی و ابوسلیک گرگانی به سرودن شعر پرداختند.
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست،امتحان ریشه هاست.
بخش آخر
***
سامانی
در دوره سامانی شعر و نثر پارسی هر دو راه کمال سپرد. در شعر شهید بلخی، رودکی سمرقندی، ابو شکور بلخی، ابو الموید بلخی، منجیک ترمذی، دقیقی طوسی، کسائی مروزی، عماره مروزی. در نثر رساله در احکام فقه حنفی تصنیف ابوالقاسم بن محمد سمرقندی، شاهنامه ابو منصوری، کتاب گرشاسب و عجائب البلدان هر دو تالیف ابو الموید بلخی، ترجمه تاریخ طبری توسط ابو علی بلعمی، ترجمه تفسیر طبری توسط گروهی از دانشمندان، حدود العالم (در جغرافیا)، رساله استخراج تالیف محمد بن ایوب حاسب طبری پرداخته شد.
آل بویه
در دوره آل بویه منطقی رازی و غضایری در شعر نامبردارند و در نثر دانشنامه رازی علائی و رگشناسی به قلم ابن سینا پرداخته شد و ابوعبید جوزانی بخش ریاضی دانشنامه را به رشته تحریر درآورد و قصه حی بن یقظان به فارسی ترجمه و شرح شد.
غزنویان
در دوره غزنوی فردوسی، عنصری بلخی، عسجدی، فرخی سیستانی و منوچهری شعر پارسی سبک خراسانی را به کمال رسانیدند و ابو نصر مشکان نویسنده مکتوبات درباری سبکی بدیع در نثر پدید آورد.
سلجوقیان و خوارزمشاهیان
در زمان سلجوقیان و خوارزمشاهیان شاعران بزرگ چون اسدی، ناصرخسرو، قطران تبریزی، مسعود سعد سلمان، عمر خیام، امیرمعزی، انوری، خاقانی، نظامی، ازرقی، ادیب صابر، رشید وطواط، ظهیر فاریابی، جمالالدین اصفهانی، مجیر بیلقانی، ابوالفرج رونی، سیدحسن غزنوی، عبدالواسع جبلی، سنایی، عطار، مختاری غزنوی، عمعق بخاری و جز آنان ظهور کردند.
در نثر نمایندگانی مانند نظامالملک نویسنده سیاستنامه، امیر کیکاووس مولف قابوسنامه، محمدبن منور نویسنده اسرارالتوحید، عطار نویسنده تذکرةالاولیاء، گردیزی مولف زینالاخبار، ابوالفضل بیهقی نویسنده تاریخ بیهقی، راوندی نویسنده راحةالصدور، غزالی مولف کیمیای سعادت، نصراللهبن عبدالحمید مترجم کلیله و دمنه، نظامی عروضی مولف چهار مقاله، رشید وطواط نویسنده حدائقالسحر، حمیدالدین نویسنده مقامات حمیدی، زینالدین اسماعیل مولف ذخیره خوارزمشاهی (در طب) ظهور کردند.
حمله مغول
شعر فارسی در دوره مغول بر روی هم متمایل به سادگی و روانی بود و اگر چه بعضی شاعران به پیروی از قدما یا به سبب تمایل به آرایههای ادبی و تکلَفهای شاعرانه به شعر مصنوع روی آوردند؛ این امر عمومیت نداشت و حتی همان شاعران مقلّد و گاه متصنَع، در مقابل اشعار دشواری که به منظور اظهار مهارت و استادیشان میسرودند، اشعار سادهی بسیار داشتند که قصّهی دل و ندای ذوقشان بود. بیشتر مثنویها و همهی غرلها و غالب قصیدهها به زبان سادهی روان و گاه نزدیک به زبان محاوره ساخته میشد. یکی از سببهای سستی برخی از بیتها و یا به کار بردن ترکیبهای نازل در پارهای از شعرهای این دوره، همین نزدیکی به زبان محاورهاست. اما این که بیشتر شاعران، به خصوص غزلسرایان، در پایان این دوره به زبان سادهی تخاطب متمایل شده بودند؛ به این علّت بود که رابطهی گروهی از آنان با آثار استادان بزرگ پیشین نقصان یافته و نیز دستهای از آن شاعران ترکزبانی بودند که فارسی را میآموختند و هنگام سخنگویی ناگزیر سادهگویی میکردند. همراه این سادگی، بیان یک خاصیت دیگر توجّه به نکتهسنجی و نکتهیابی و نکتهگویی است؛ یعنی گنجانیدن نکتههایی باریک در شعرها همراه با خیال دقیق و نازکبینی تام که معمولاً از آنها در شعر به مضمون تعبیر میشود. چنین نازکخیالیها و نکتهپردازیها در شعر فارسی، به ویژه شعر غنایی ما از قدیم وجود داشت؛ امّا هر چه از قرنهای پیشین به زمانهای متأخّر نزدیک شویم، قوّت آن را محسوستر و به همان نسبت سادگی الفاظ را برای سهولت بیان بیشتر مییابیم. در قرنهای هفتم و هشتم، شاعرانی چون خواجو و سلمان و به خصوص حافظ توانستهاند، نکتههای دقیق بسیار در الفاظ عالی منتخب بگنجانند و خواننده را گاه از قدرت شگفتانگیز خود به حیرت افکنند و همین توانایی ساحرانهاست که باعث شد جانشینان آنان و به ویژه شیفتگان حافظ، دنبالهی کارش را در نکتهآفرینی بگیرند؛ غافل از آن که «قبول خاطر و لطف سخن خدادادست». لازمهی پیروی از نکتهآفرینیهای حافظ احراز قدرت فکری و لفظی اوست؛ ولی شاعران عهد تیموری غافل از این اصل به گونهای روزافزون به تکاپوی یافتن نکتههای باریک افتادند و در گیرودار این تکاپو گاهی از رعایت جانب الفاظ باز ماندند و با این عمل مقدمات ایجاد سبکی را در ادبیات فارسی فراهم کردند که از آغاز قرن دهم، قوت آشکار یافت و در دورهی صفویان به تدریج کار را به جایی کشانید که یکی از سرآمدان شیوهی خیالپردازی میرزا جلال اسیر در اسارت مطلق مضامین افتاد و در شکنجههای این اسارت مطلق، گاه زبان مادری خود را در ترکیب الفاظ از یاد برد و از بیان عبارتهای نامفهوم ابا نکرد. سخن در این است که هر چه از آغاز این عهد، به پایان آن نزدیکتر شویم، مبالغه در مضمونیابی و مضمونسازی را بیشتر و به همان نسبت دقت در الفاظ و یکدست نگاه داشتن آن و انتخاب را در آن کمتر میبینیم. بیشک گرد مضمونها و نکتههای تازهی بدیع در شعر، خاصه در غزل، گردیدن بسیار شایسته و در خور است؛ بدان شرط که اوّلاً در این راه مبالغه نکنند و ثانیاً به خاطر معنی لفظ را مهمل نگذارند ولی بیان از این نکته خالی از فایده نیست که سخنگویان این عهد نکتهپردازی و مضمونیابی را از وظایف شاعر میپنداشتند و شعر سادهی بینکته را ماندنی نمیدانستند.
در این دوره سعدی نویسنده بوستان, گلستان و غزلیات، مولوی صاحب مثنوی معنوی و غزلیات شمس، محمود شبستری صاحب مثنوی گلشن راز ، کمالالدین اسماعیل، همام تبریزی، اوحدی مراغهای گوینده جام جم، امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، ابن یمین، سلمان ساوجی، و حافظ شیرازی، در شعر پدید آمدند.
تیموریان
دوره تیموریان دنباله دوره مغول محسوب میشود. در عهد تیموری جامی شاعر ظهور کرد. در عهد مغول و تیموری نویسندگانی ارجمند برخاستند, مانند عطا ملک جوینی مولف تاریخ جهانگشا، منهاج سراج مولف طبقات ناصری، ابوالشرف ناصح گلپایگانی مترجم تاریخ یمینی، رشید الدین فضلالله مدون و جامع جامع التواریخ، شهاب الدین عبدالله نویسنده تاریخ وصاف، حمدالله مستوفی نویسنده تاریخ گزیده، حافظ ابرو مولف زبده التواریخ، نظامی شامی نویسنده ظفر نامه، میر خواند مولف روضه الصفاء (همه در تاریخ)، عوفی نویسنده لباب الالباب و جوامع الحکایات، دولتشاه مولف تذکره الشعراء، محمد بن قیس نویسنده المعجم (در ادب و انواع آن)، نصیرالدین طوسی نویسنده اخلاق ناصری و اساس الاقتباس، جلال الدین دوانی نویسنده اخلاق جلالی، حسین واعظ نویسنده اخلاق محسنی و انوار سهیلی (در اخلاق و فنون و حکمت).
صفویان
در دوره صفویان نثرنویسانی مانند خواند میر نویسنده حبیب السیر، ابن بزاز نویسنده صفوه الصفاء، حسن بیک روملو مولف احسن التواریخ، اسکندر منشی مولف عالم آرای عباسی، احمد بن نصرالله نویسنده تاریخ الفی، محمد یوسف بن شیخ مولف منتخب التواریخ، ابوالفضل ابن مبارک مولف اکبر نامه (در تاریخ)، ظهور کردند و در شعر محتشم کاشی، عرفی، صائب، بابا فغانی، هاتفی، هلالی، اهلی، وحشی، کلیم، نامبردارند.
افشاریان و زندیان
در دوره افشاریان و زندیان گویندگانی مثل هاتف و پسر او سحاب، مشتاق اصفهانی، عاشق اصفهانی، و آذر بیگدلی(لطفعلی بیک شاملو) معروف شدند.
قاجار
برخی شاعران و نویسندگان در دوره قاجار بازگشت به سبک قدیم (سبک خراسانی) کردند و شاعرانی مانند مجمر، صبا، وصال شیرازی، قاآنی، فروغی بسطامی، سروش، محمود خان ملک الشعراء شیبانی و جز آنان نماینده این سبکاند. طاهره قرةالعین یکی از زنان شاعر این دوران است. در نثر رضاقلی هدایت مولف مجمع الفصحاء متمم روضه الصفا و ریاض العارفین، لسانالملک سپهر مولف ناسخ التواریخ، نویسندگان نامه دانشوران، اعتماد السلطنه مولف مرآت البلدان و غیره شهرتی یافتهاند.
ادبیات مشروطه
در دوره مشروطیت تحولی در روش فکر شاعران و نویسندگان پیدا شد. ادیبالممالک فراهانی، ادیب پیشاوری، پروین اعتصامی، محمد تقی بهار، افسر، ایرج، دهخدا، شوریده، عارف، عشقی، وحید دستگردی، یاسمی، یغما، و گروهی از معاصران نمایندگان شعر این دوره هستند و بیبی خانم استرآبادی، علی اکبر دهخدا، جمال زاده، صادق هدایت، محمد قزوینی، عباس اقبال،زین العابدین مراغهای، محمد مسعود، رشید یاسمی، عبدالحسین زرین کوب، صادق چوبک و گروهی از معاصران نماینده شعب مختلف نثر این دوره به شمار میروند.'
شعر نو
زمینههای فکری سرایش شعر نو، سالها پیش از نیما آغاز شده بود که برای پیگیری این نکته باید به شاعران و سرایندگان دوره مشروطه مراجعه کرد. ابوالقاسم لاهوتی، میرزا حبیب مترجم حاجی بابای اصفهانی و میرزاده عشقی از این زمرهاند.
شعر نو جنبش شعری بود که با نظریات نیما یوشیج آغاز شد. از جمله شاعران متعلق به این جنبش شعری میتوان به احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، منوچهر آتشی، طاهره صفارزاده، و محمود مشرف تهرانی (م. آزاد) اشاره کرد.
وزن در شعرهای نیما و اخوان با نوع شعری که احمد شاملو سراینده آن بود تفاوت دارد. شعر نیمایی دارای وزن عروضی بوده و تنها هجاهای شعر تساوی خود را از دست دادهاند و کوتاه یا بلند میشوند ولی در شعر سپید که احمد شاملو آن را پایهگذاری کرد از وزن خبری نیست و به جای آن از تصویر سازی واژگانی و موسیقی درونی استفاده میشود.
فرهنگنویسان ایرانی
•علی اکبر دهخدا
•محمد معین
•امیر حسین آریانپور
•احمد شاملو
شاعران زن ایرانی
•طاهره قرهالعین
•پروین اعتصامی
•فروغ فرخزاد
•طاهره صفارزاده
•سیمین بهبهانی
•پرتو نوری علا
•مریم السادات صائم کاشانی
باید یادآوری کرد که در سدههای گذشته از جمله در سده ششم هجزی قمری، در دربار سلطان سنجر سلجوقی، مهستی شعر میسرود که اشعار اروتیک او شهرهاست، جز او از رابعه باید یاد کرد و برای دیگران باید به منابع مراجعه کرد. در دوره قاجار نیز بسیاری از بانوان شاعر را میتوان سراغ گرفت، به ویژه از زنان دربار.
طنزپردازان
•عبید زاکانی
•ایرج میرزا
•دهخدا
•هادی خرسندی
•کیومرث صابری فومنی
•سید ابراهیم نبوی
شاعران و نویسندگان
نویسندگان و شاعران انقلاب اسلامی
•مهرداد اوستا
•محمد علی معلم دامغانی
•قیصر امین پور
منتقدان ادبی
نخستین کسانی که نقد ادبی به معنای مدرن آن را در ایران شناساندند روشنفکران دوران مشروطه نظیر فتحعلی آخوندزاده، میرزا ملکم خان، طالبوف و زینالعابدین مراغهای بودند.
•دهخدا
•بدیعالزمان فروزانفر
•محمد تقی بهار
•رضا براهنی
•جلال همایی
•سعید نفیسی
•نیما یوشیج
•محمدعلی سپانلو
•مهدی یزدانی خرم
•پرویز ناتل خانلری
•صادق هدایت
•عبدالحسین زرینکوب
•محمد رضا شفیعی کدکنی
•شاهرخ مسکوب
•پرتو نوری علا
جستارهای وابسته
•واژگان دساتیر
•طنزفارسی
•فهرست آثار ادبی فارسی
•فهرست فرهنگهای فارسی
•فارسیسرایان تاجیکستان
•فارسیسرایان افغانستان
•ادبیات کودک و نوجوان
پي نوشت ها:
1- تورج اتابكي: <باب گفت وگو> مجله گفت وگو، شماره 51، خرداد 1387، ص3.
2- سرور سرودي: <سير مشروطه خواهي در ادبيات>، انقلاب مشروطيت، از سري مقالات دانشنامه ايرانيكا، زير نظر احسان يارشاطر، ترجمه پيمان متين، تهران 1383، ص164.
3- ماشاءالله آجوداني: يا مرگ يا تجدد، دفتري در شعر و ادب مشروطه، چاپ دوم 1383، صص 54-53.
4- باقر مومني: ايران در آستانه انقلاب مشروطيت و ادبيات مشروطه، چاپ پنجم، 135772537)، صص119 و 120.
5- سكينه برنجيان: ادبيات آذري و فارسي در آذربايجان ايران در سده بيستم، ترجمه اسماعيل فقيه، تهران 1385، ص63.
6- يكي از آخرين منابعي كه به زبان فارسي ترجمه شده و به اين موضوع اشاره نموده، همين كتاب خانم سكينه برنجيان است. علاقه مندان جهت آگاهي بيشتر مي توانند به صص 90-80 همين كتاب مراجعه نمايند.
7- يحيي آرين پور: از صبا تا نما (تاريخ 150 سال ادب فارسي) جلد دوم، چاپ چهارم 1372، ص39.
8- محمدرضا شفيعي كدكني: زمينه اجتماعي شعر فارسي، تهران 1386، ص31.
9- سرودي: پيشين، ص 165.
10- گ.گ.گامين: عارف شاعر مردم، ترجمه غلامحسين متين، تهران 135772537)، ص31.
11- برنجيان: پيشين، ص66.
12- گ.گ.گامين: پيشين، ص32.
13- سرودي: پيشين، ص166.
14- گ.گ. گامين، همانجا.
15- چهار شاخه اصلي اين تقسيم بندي و شاخه هاي فرعي آن - البته با افزوده هايي - توسط ماشاءالله آجوداني انجام گرفته است. نك: آجوداني، پيشين، ص210. اما اين يك تقسيم بندي نهايي و مورد پذيرش همگان نيست و مي توان موارد ديگري را بر آن افزود.
16- گ.گ. گامين، پيشين، ص31.
17- ابوالقاسم عارف قزويني: كليات ديوان، به اهتمام عبدالرحمن سيف آزاد، چاپ هشتم، 1358، صص 336-334.
18- علي اكبر دهخدا: ديوان، به كوشش سيدمحمد دبير سياقي، تهران 1360، ص125.
19- محمدتقي بهار: ديوان اشعار، جلد اول، به كوشش چهرزاد بهار، تهران 1380، صص228.
20- همان: ص 238-237.
21- ميرزاده عشقي: كليات، به كوشش علي اكبر مشيرسليمي، تهران 1344، ص233.
22- همان، ص 377.
23- آرين پور: پيشين، ص61.
24- سيداشرف الدين گيلاني: ديوان، تهران 1370، ص13 مقدمه. اين مقدمه همان مقاله اي است كه در مجله <سپيد و سياه> شماره 3531 شهريور 1334، به قلم سعيد نفيسي چاپ شده است كه در اين چاپ به عنوان مقدمه از آن استفاده شده است.
25- همان، ص 57.
26- همان، ص 63
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست،امتحان ریشه هاست.
ادبیات یکی از گونه های هنر است و کلمات ، مصالح و موادی هستند که شاعر و نویسنده با بهره گیری از عواطف و تخیلات خویش آن هارا به کار میگیرد و اثری ادبی و هنری پدید می آورد.
در آثار ادبی ، نویسنده و شاعر میکوشد اندیشه ها و عواطف خویش را در قالب مناسب ترین و زیباترین جملات و عبارات بیان کند. این آثار همان گفته ها و نوشته هایی هستند که مردم در طول تاریخ آنهارا شایستهء نگهداری میدانند و از خواندن و شنیدن شان لذت می برند.
فرهنگ درخشان ما جلوه گاه آثار ادبی بسیاری مانند شاهنامه ، تاریخ بیهقی ، مثنوی مولوی ، بوستان و گلستان سعدی ، غزلیات حافظ و... است که در شمار غنی ترین و شیواترین آثار ادبی جهان قرار دارند.
ما نیز باید مانند نیاکان خویش ، قدر این سرمایه های گرانبهارا بدانیم ؛ با خوب خواندن و درست فهمیدن این آثار ارزشمند ، در نگهداری آنها با جان و دل بکوشیم و با تلاش روز افزون خویش بر غنا و عظمت آنها بیفزاییم.
این حقیقت را باور داشته باشیم که با وجود این میراث جاوید سرمایهء با ارزش – که مایهء سربلندی ما در میان اقوام و ملل جهان است – میتوانیم با نمایاندن در هایی از دریای ادب خویش ، بیگانگان را نیز از فرهنگ و ادب ما بهره مند سازیم.
ادبیات چیست؟
ادبیات یکی از گونه های هنر است و کلمات ، مصالح و موادی هستند که شاعر و نویسنده با بهره گیری از عواطف و تخیلات خویش آن هارا به کار میگیرد و اثری ادبی و هنری پدید می آورد.
در آثار ادبی ، نویسنده و شاعر میکوشد اندیشه ها و عواطف خویش را در قالب مناسب ترین و زیباترین جملات و عبارات بیان کند. این آثار همان گفته ها و نوشته هایی هستند که مردم در طول تاریخ آنهارا شایستهء نگهداری میدانند و از خواندن و شنیدن شان لذت میبرند.
فرهنگ درخشان ما جلوه گاه آثار ادبی بسیاری مانند شاهنامه ، تاریخ بیهقی ، مثنوی مولوی ، بوستان و گلستان سعدی ، غزلیات حافظ و... است که در شمار غنی ترین و شیواترین آثار ادبی جهان قرار دارند.
ما نیز باید مانند نیاکان خویش ، قدر این سرمایه های گرانبهارا بدانیم ؛ با خوب خواندن و درست فهمیدن این آثار ارزشمند ، در نگهداری آنها با جان و دل بکوشیم و با تلاش روز افزون خویش بر غنا و عظمت آنها بیفزاییم.
این حقیقت را باور داشته باشیم که با وجود این میراث جاوید سرمایهء با ارزش – که مایهء سربلندی ما در میان اقوام و ملل جهان است – میتوانیم با نمایاندن در هایی از دریای ادب خویش ، بیگانگان را نیز از فرهنگ و ادب ما بهره مند سازیم.
در آمدی بر انواع ادبی
در همهء شاخه های دانش و هنر، دسته بندی و تقسیم به انواع ، برای آسان تر شدن شناخت و فراگیری سریع تر لازم است. برای شناخت و سنجش آثار ادبی نیز این کار ضرورت دارد.، گذشتگان ما آثار ادبی را به طور عمده ، براساس صورت و شکل ظاهری تقسیم بندی میکردند وهمان گونه که میبینیم ، جز دو قالب شعری قصیده و غزل ، دیگر قالبها مانند رباعی، دوبیتی ، مثنوی و... براساس شکل نام گذاری شده اند. دسته بندی و نام گذاری آثار نثر فارسی نیز بر پایه ء شیوهء نگارش آنها بوده است ؛ مانند نثر ساده و مسجع و....
در ادبیات جهان ، آثار ادبی براساس اندیشه و محتوا به چهار نوع حماسی ، غنایی ، نمایشی و تعلیمی تقسیم بندی شده است.
ادبیات حماسی
حماسه یکی از انواع ادبی و در اصطلاح روایتی است داستانی از تاریخ تخیلی یک ملت که با قهرمانیها و اعمال و حوادث خارق ا لعاده در می آمیزد ، ویژگی اصلی حماسه ، تخیلی بودن و شکل داستانی آن است. وجود انسان های آرمانی و برتر که از نظر نیروی جسمانی و معنوی برگزیده و ممتاز هستند ،از دیگر ویژگی های حماسه به شمار می آید.
در حماسه رویداد های غیر طبیعی و خلاف عادت فراوان دیده می شود و همین رویدادهاست که می تواند آرمان ها و آرزو های بزرگ ملتی را در زمینه های مذهبی ، اخلاقی و نظام اجتماعی نشان دهد و عقاید کلی آن ملت را در بارهء مسایل اصلی انسانی مانند آفرینش ، زندگی ، مرگ و جز آن بیان کند.
شاهنامهء فردوسی نمونهء اعلای حماسه است که استاد سخن ، بزرگترین شاعر حماسه سرا ابوالقاسم فردوسی 329-416 ه ق نظم آنرا آغاز کرد. فردوسی بیش از سی سال برای نظم شاهنامه رنج برد و آن گونه که خود گفته است کاخی از نظم پی افکند که از باد و باران گزند نمی یابد. شاهنامه را میتوان به سه بخش اساطیری ، حماسی و تاریخی تقسیم کرد. غم نامهء رستم و سهراب از برجسته ترین داستان های حماسی شاهنامه است.
ادبیات نمایشی
ادبیات نمایشی گونه یی از ادبیات است که در قالب نمایش برروی صحنه می آید. این گونهء ادبیات بیشتر در یونان باستان و روم رواج داشته است.
موضوع اصلی ادبیات نمایشی پیوند انسان با زندگی و طبیعت و وظیفهء اساسی آن ، تحلیل روحیات انسان و نحوهء برخورد او با حوادث زندگی است.
ادبیات نمایشی در غرب به تراژدی ، کمیدی و درام تقسیم میشود. تراژدی تصویر ناکامی اشخاص برجسته است ؛ کمیدی تجسم عیوب و رذیلت های اخلاقی است به گونه یی که مایهء خنده باشد و درام کوششی است برای نشان دادن شکل عادی زندگی با همهء تضادها و تعارض های آن.
درون مایه و محتوای نمایش نامه ها ممکن است دینی ، ملی ، سیاسی و اجتماعی باشد. نمایش نامه ها همواره در طول تاریخ باعث ایجاد حرکت هایی در میان مردم می شده اندو گاه بسیار تاءثیر گذار بوده اند.
سابقهء ادبیات نمایشی به شیوهء امروزی به صد سال نمیرسد اما تعزیه که نوعی هنر دینی و نمایش مذهبی به شمار میرود ، نمونه یی از ادبیات نمایشی به شیوهء ایرانی است که از دیر باز در رثای شهیدان کربلا اجرا می شده است.
درآمدی برادبیات داستانی{سنتی}
قدیم ترین ، محبوبترین و در عین حال، رایج ترین نوع ادبی در میان ملت ها "افسانه" و "قصه" و در معنای وسیعتر "داستان" است ؛ به بیانی دیگر ، انسان همواره شرایط مکانی و زمانی خود و حوادثی را که با آن رو به رو میشده ، گاه به طور واقعی و گاه آمیخته با تخیل در "قصه" هایش تصویر کرده است. او قصهء عشق انسان به انسان ، عشق انسان به خدا ، عشق خدا به انسان ، قصهء جنگ ها و حماسه آفرینی ها در برابر متجاوزان ، نشر اخلاق و فضایل مشترک ، انتقال تجربیات به دیگران و... همه و همه را در بلور قصه ها نمایانده است. بدین سبب "ادبیات داستانی" را هنری ترین نوع ادبیات مردمی نامیده اند.
ادبیات داستانی –چه نظم و چه نثر- بسیار پر مایه و غنی و تجلی گاه باورها ، معاشرتها ، مهرورزی ها ، مبارزات و در یک کلام ، راه و روش زندگی مردم شرق است. مردمی که هیچگاه بدون داستان زندگی نکرده است . برای مثال ، کافی است از میان این همه آثار ادبیات داستانی به کتاب هایی چون شاهنامهء فردوسی ، سمک عیار ، کلیله و دمنه و هزارو یک شب و نیز به داستان های منظوم و منثور بزرگانی چون عطار و مولوی و سعدی نگاهی کوتاه بیفگنیم تا بر این یادگار گران قدر و ارجمند اجداد خود ببالیم. همچنین اگر قطعات داستانی کتاب های تاریخ و تفسیر و تذکره هارا براین متون بیفزاییم ، به حجم گسترده و هدف متعالی پدید آورندگان آن ها بهتر و بیشتر پی خواهیم برد. مقصود از هدف متعالی ، همان راه گشایی ، راه یابی و راه نمایی ظریفی است که قصه را عزیز و ماندگار کرده است و گاهی بزرگان فرهنگ ما آن را برزبان قلم آورده اند.
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی به سان دانه است
دانهء معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
"مولوی"
ادبیات غنایی
ادبیات غنایی گونه یی از ادبیات است که با زبانی نرم و لطیف ، با استفاده از معانی عمیق و باریک، به بیان احساسات شخصی انسان می پردازد و بیانگر عواطف و آرزو های انسان و غم ها و شادی های اوست.
کلمهء "غنا" در این اصطلاح به معنی موسیقی است و شعر غنایی در اصل همراه با موسیقی خوانده میشده است اما در حقیقت ، دامنهء آن بسیار گسترده تر است و همهء احساسات گوناگون انسانی از قبیل احساسات عاشقانه ، مذهبی ، عرفانی ، مدح ، هجو ، وصف طبیعت و جامعه و مسایل شخصی مانند غم غربت ، شکایت از زندان ، مرثیهء عزیزان و نظایر آن را در بر میگیرد. بنابراین ، بخش عمدهء ادبیات مارا شعر غنایی تشکیل میدهد. رباعیات خیام ، دوبیتی های باباطاهر ، غزلیات مولوی ، سعدی ، حافظ ، صائب و بیدل ، منظومه های بزمی نظامی و بخشی از سروده های قصیده سرایان مشهور مانند فرخی ، منوچهری ، عنصری ، خاقانی و نیز عمدهء سروده های معاصر از نوع ادبیات غنایی است.
ادبیات تعلیمی
در ادبیات هر ملت ، سروده ها و نوشته های فراوانی را میتوان یافت که به موضوعاتی چون ، دعوت به راستی و درستی ، پاکی و تهذیب روح پرداخته اند. ادبیات ما نیز با آثاری چون گلستان و بوستان سعدی ، قابوس نامه ، کلیله و دمنه و... در این زمینه غنی و پربار است.
علاوه بر این ، آثاری به نظم و نثر نیز وجود دارد که موضوع آن ها آموزش مسایل و تعلیم علوم مختلف است؛ مانند نصاب الصبیان از ابونصر فراهی که برخی لغات و اصطلاحات را در قالب شعر آموزش میدهد یا گلشن راز شیخ محمود شبستری که به توضیح اصطلاحات عرفانی میپردازد. بنابر این دو نوع ادبیات تعلیمی داریم.
در ادبیات تعلیمی نوع اول ، بهره گیری از فرصت ها ، محبت ورزیدن به پدر و مادر و هم نوعان ، تاءکید بر انجام دستور های الهی و خودداری از گناه و غفلت و دنیاپرستی ، موضوعات محوری و اساسی نوشته ها و سروده هاست.
در ادبیات تعلیمی نوع دوم ، شاعر یا نویسنده میکوشد موضوعات آموزشی را با روشی ساده و آسان به مخاطب بیاموزد و آموزش را سرعت ببخشد. به مجموعهء این آثار که موضوع آنها آموزش و تعلیم است ، ادبیات تعلیمی میگویند.
مناجات
ای خدای بزرگ آن قدر به ما عظمت روح و تقواعطا کن که همهء وجود خود را با عشق و رغبت قربانی حق کنیم.
خدایا آنچنان تار و پود وجود مارا به عشق خود عجین کن که در وجودت محو شویم.
خدایا مارا از گرداب خودخواهی و از گرد باد هوا و هوس نجات ده و به ما قدرت ایثار عطا کن.
خدایا در این لحظات سخت امتحان ، نور ایمان را بر قلب ما بتابان و ما را از لغزش نگاه دار.
خدایا ما را قدرت ده که طاغوت خودپرستی را به زیر پا افگنیم و حق و حقیقت را فدای منفعت های شخصی نکنیم .
درآمدی بر ادبیات فارسی برون مرزی
حوزهء گسترش زبان فارسی که روزگاری از مدیترانه تا سند و از بین النهرین تا ماورای سیحون امتداد می یافت ، به تدریج محدود شد. بر اثر کشمکش های سیاسی و نفوذ استعمار انگلیس ، ارتباط زبان فارسی شبه قارهء هند با زبان فارسی ایران قطع گردید ؛ افغانستان به صورت کشوری مستقل درآمد و زبان "فارسی دری" زبان رسمی مردم این کشور شد. تاجکستان نیز در قلب ماوراءالنهر پدید آمد و زبان پارسی آن منطقه با نام "تاجیکی" خود را نشان داد.
ادبیات هر سه منطقهء شبه قاره {هند و پاکستان} افغانستان و تاجکستان با توجه به شرایط سیاسی ، اقلیمی و فرهنگی تحولات فراوانی یافت اما روح زبان و ادبیات فارسی هنوز در آن ها باقی است .
امیر خسرو دهلوی، بیدل دهلوی، اقبال لاهوری ، صدرالدین عینی، محمد ابراهیم صفا، خلیل اله خلیلی، صفیه گلرخسار، عبید رجب و...از جمله نویسندگان و شاعران این دوره به شمار میروند .
فریده زیرك
منبع:afghanha.se
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست،امتحان ریشه هاست.